تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
باشد كه فرزندم فيروز شاه از بند جادو خلاص شود ما را از هيچ لشكرى فكرى نيست و اگر او را زيانى بجان رسيده باشد ما را اينجا بودن مصلحت نيست . طيطوس حكيم گفت شاها من نيك احتياط كرده‌ام ، فيروز شاه را هيچ زيانى نيست ، اما طالع چند كس را ديده‌ام كه برفتن در پى پهلوانان موافق است يكى به‌روز عيار و ديگر آشوب عيار كه بغايت طالع به قوت دارد و يكى ديگر كه اينجا نيست ، خدايش از غيب برساند . درين گفتار بودند كه سرهنگى درآمد و خدمت كرد و گفت : شخصى بر در بارگاهست و بار ميطلبد . طارق بيرون آمد تا بنگرد كه كيست ، بادرفتار را ديد ، او را در كنار گرفت و از زحمتها پرسش كرد ؛ او را دست گرفته در بارگاه درآورد . ملك داراب چون بادرفتار را ديد ، شاد شد و گفت اى آزاده مرد نيك آمدى ، اما زود بگو كه خبر چيست ؟ راوى اين داستان در حضور دوستان چنين روايت مىكند كه بادرفتار عيار چون پيش ملك داراب درآمد و خدمت كرد ، ملك داراب گفت : اى شير مرد خوش آمدى ، خبر چه دارى ؟ زود بگو ! بادرفتار باز خدمت كرد و گفت : شهريارا ، كامكارا ، بنده را آرزو آن بود كه دست آويزى نيكو بياورم اما خبرى شنيدم كه بر من واجب شد كه زود بيايم و ملك را از آن حال خبردار گردانم ، لشكرى چند آمده‌اند چنانك امروز صد هزار مرد زيادت شده‌اند و جانقى چنين كرده‌اند كه پنج سر مير عرب هريك با پنج هزار سوار ، و پنج سر مير يمن هريك با پنج هزار سوار ؛ ( خبر چنين است كه درين حوالى دو برادر پهلوان شموط و شماط از پاىتخت شاه سيف الدوله از ملك ملاطيه با لشكر پنجاه هزار مرد آمده‌اند و فردا بلشكر مصر خواهند پيوست ) « 1 » و آن پنجاه هزار مرد عرب و يمنى امشب بر شما شبيخون خواهند كرد و تا روز جنگ خواهند كردن و چون روز شود شاه وليد با ششصد هزار آدمى خواهد
هامش
( 1 ) - اين جمله معترضه است و ميبايست بعد از خبر شبيخون پنجاه هزار عرب و يمنى بيايد . گزارندهء داستان اين خبر را در ميان خبر ديگر گنجانيده است .