تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
مصلحت نيست چندانكه از حال پهلوانان خبردار گرديم . اگر زنده‌اند خود نيك ، بهر نوعى كه باشد ايشانرا بدست آوريم ، و اگر ايشانرا هلاك كرده باشند خون ايشانرا ضايع نتوان گداشتن . لشكر آنجا جمع شدند ، دويست هزار مرد آنجا جمع شدند و باقى صد هزار مرد چه بقتل آمدند و چه بگريختند و چه گرفتند . ملك داراب گفت ما را لشكر بغايت كم شد ، جواب خصمان چون توان گفتن ؟ كاشكى ما را مددى رسيدى . با وجود « 1 » از حيات فيروز شاه و پهلوانان خبردار مىشديم نيك مىبود و ما را تسلى حاصل مىشد . حكيم گفت ما را رملى مىبايد زدن و احوال فيروز شاه و پهلوانان معلوم كردن كه چگونه است . پس در حال تختهء رمل پيش كشيد و بطالع شاه‌زاده رملى زد ، چون نيك نگاه كرد خانه نفس را بسلامت ديد ، اگرچه خانهء ششم عقله « 2 » يافت و به قوت تمام ، اما خانهء هشتم كه خانهء خوف و خطر بود ضعيف يافت ، و مطلوب در دهم در باطن يافت . تخته بر هم زد و گفت اى شاه ، هيچ انديشه مكن كه فرزندت بسلامتست با پهلوانان بهم ، اما در جاى تاريك در بندند ، اما زود از آن بند رهايى مىيابند و عاقبت اين لشكر دشمن را بشكنيم و ملك مصر را بگيريم . ملك داراب گفت : اى حكيم ، چه بودى كه ما را معلوم شدى كه ايشانرا كجا در بند كرده‌اند . حكيم گفت جاسوس بايد فرستادن بلشكر دشمن كه خبرى بيارد و ما را معلوم گرداند كه فيروز شاه با ياران كجا در بندند و مقام جادو كجاست . حكم كردند تا عياران لشكر درآمدند . به‌روز عيار و شبرنگ عيار و آشوب عيار و سياوش عيار و طارق عيار ، اين پنج عيار درآمدند و خدمت كردند . ملك داراب گفت : اى عياران ، شما را معلوم است كه چگونه شكستى بر لشكر ما آمده است ، اكنون اين كار جادو كرد چنان كه ديديد . اكنون بدواى اين كار مشغول شويد . يكى از شما برود و خبرى بيارد كه پهلوانان كجا در بندند و مقام جادو كجاست و از حيات و ممات پهلوانان بما خبرى « 3 » رساند .
هامش
( 1 ) - يعنى : با وجود اين ؛ با اين حال . ( 2 ) - عقله شكلى از اشكال رمل بدين صورت : . ( 3 ) - در اصل : بما خبرى بما