تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
و نعمت تا من بروم و بيايم . بعد از آن بدان شخص جادو گفت كه من ازين اژدها مىترسم . گفت : مترس اين مهره را بستان و به دو بنما كه او به تو زحمت ندهد . نيك‌انديش آن مهره را بستد و بدان اژدها بنمود ، آن اژدها مطيع شد . نيك‌انديش قدم در دهان اژدها نهاد و با آن كس ميرفت تا بسيارى برفت . روشنايى پيدا شد ، نيك‌انديش چون بروشنى رسيد درى ديد و راهى بغايت سرشيب و نردبانى چند ، و در زير آن دوله درختهاى عظيم ديد و در بن آن درختها آب گنديده ، و در آن آبها وزغها ديد هريك مثل گربه‌يى ؛ متحير شد تا قريب نيم‌فرسنگ در آن دره برفتند تا بخانه‌يى رسيدند از سنگ تراشيده اما سنگ سياه و درى هم از سنگ ترتيب كرده ، برابر آن خانه حوضى بغايت بزرگ از سنگ كنده ، و گرداگرد آن حوض درختها برآمده ، و صد هزار وزغ در آن حوض مقام كرده ، و ماران آبى و ديگر جانوران را خود شمار نبود و گندى عظيم از آن حوض برمىآمد . چون بر در خانه رسيدند او را بر در خانه گداشت و خود در اندرون رفت تا خبر برساند . نيك‌انديش بترسيد ، جمعى را ديد مويهاى غلبه و سرهاى برهنه بغايت زشت و كريه اللقا « 1 » بيرون مىآمدند و نظارهء نيك‌انديش مىكردند و باز در خانه ميرفتند . نيك‌انديش بترسيد و گفت عجب جايى زشت و سهمناكست و مردمى عجب ! درين انديشه بود كه نعره‌يى برآمد كه درآى ! نيك‌انديش همان كس را ديد كه او را از در غار آورده بود درآمد و دست نيك‌انديش را بگرفت و در اندرون سرا برد . چون در رفت چند حجره ديد در دهليز آن سراى كنده بودند از سنگ . چون به آخر سراى رسيدند نگاه كرد چهار صفه ديد از سنگ ساخته و در برابر تختى ديد هم از سنگ ساخته و بر بالاى آن تخت شخصى نشسته ، بلند بالاى عظيم هيكل ، بزرگ سر ، موى غلبه بهم برآمده ، پيشانى چون تختهء نفطيان سياه و دو چشم چون دو طاس پر خون ، بينى دراز و بزرگ همچون دولهء تون حمام ، و دهانى
هامش
( 1 ) - در اصل : كريه القا
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 640 | مولانا محمد بن احمد بيغمى