تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
ملك مقنطره‌اى . ما مردم غريبيم و از راه دور آمده‌ايم و پيش استاد جهان ملك مقنطره مهمى داريم ، اگر اجازت باشد برويم و مهم خود برآريم . هنوز تمام نگفته بود كه اژدها نعره‌يى زد و از جاى خود حركت كرد و سر و گردن از غار بيرون كرد . نيك‌انديش را با غلامان وقت بود كه از ترس زهرهء ايشان آب گردد ، باز پس دويدند ، اژدها نيز باز پس رفت و بجاى خود قرار گرفت . باز نيك‌انديش خدمت كرد و گفت : اى اژدها ، ما را مهمى واقع شده است . پيش استاد مقنطره آمده‌ايم . باز اژدها از جاى خود حركت كرد ، نيك‌انديش باز پس گريخت . تا چند نوبت نيك‌انديش پيش ميرفت و شفاعت مىكرد و اژدها سر و گردن بيرون مىكرد و او باز پس مىگريخت تا نيك‌انديش عاجز شد ، گفت مشكل حاليست ! نه بزر و نه به زور و نه بزارى مىتوان دفع اين جانور كردن . در انديشه بود كه چه تدبير كند . ناگاه شخصى را ديد كه از دهان اژدها بيرون آمد ، بغايت بد شكل و زشت و كريه اللقا « 1 » ، سرى بزرگ و هيكلى عظيم ؛ يك نعره بر نيك‌انديش زد كه هى ! چه كسى و بچه مهم آمده‌اى و بچه زهره و جگر گرد اين غار مىگردى ؟ مگر آدمى نيستى كه پيش اين اژدها مىآيى كه هيچ آفريده را زهرهء آن نباشد كه بدين مقام آيد . نيك‌انديش خدمت كرد و گفت كه از پيش شاه جهان شاه وليد بن خالد آمده‌ام و پيش استاد ساحران عالم مقنطرهء جادو پيغامى آورده‌ام ، اگر اجازت باشد بيايم و بگويم . آن شخص گفت : يك زمان هم اين‌جا تأمل كن « 2 » تا بروم و مقنطره را خبر كنم و اجازت بخواهم . اين بگفت و در حال در دهان اژدها رفت و ناپيدا شد . راوى اين داستان غريب چنين روايت مىكند كه آن اژدها هيچ حركت نمىكرد . نيك‌انديش عجب ماند تا يك ساعت برآمد ، آن كس باز آمد و گفت : بزرگ شما بيايد . نيك‌انديش گفت با غلامان كه شما اينجا باشيد پيش اين مال
هامش
( 1 ) - در اصل : كريه القا . ( 2 ) - در اصل : تحمل كن .