15 مقنطرهء جادو
اما راوى گويد كه از طرف ديگر چون قاهر شاه از پيش شاه وليد بيرون آمد و رفت ، شاه وليد گفت كه هنوز ملك داراب را هوس دختر شاه سرور يمنى هست ! اگر فرزندم خوش بودى من هرچه زودتر عين الحيات را به پسرم صالح سپردمى تا ايشان طمع برميداشتند . اما صبر بايد كرد تا خوش شود . و ما را تدبيرى ديگر بايد كردن كه ما جواب ايرانيان چون خواهيم دادن كه در لشكر ما كسى نماند كه با ايشان تواند جنگ كردن . نيكانديش وزير گفت : بنده را نيكو انديشهيى بخاطر آمده است اگر اجازت باشد بگويم . شاه وليد بن خالد گفت : روا باشد ، بگوى . نيكانديش گفت درين طرف مصر بر كنار دريا كوهيست بغايت بلند و سياه چنانك هيچ مسافرى بر بالاى آن كوه نرفته است ، و بر آن كوه غارى هست و اژدهايى عظيم از آن غار سر بيرون كرده است ، و هيچ آفريده گرد آن غار نتواند گرديدن .
و شنيدهام از سياحان كه درهيى هست در آن كوه كه آن را هفت دوله ميگويند و راه آن هفت دوله در آن غارست و در آن هفت دوله درختهاى عظيم است و جادويى در آن جا مقام دارد كه او را مقنطرهء جادو نام است « 1 » ، جادويى عظيم است اما از سبب آن اژدها كسى در آن غار نمىتواند رفتن و اگر كسى بودى كه پيش آن جادو رفتى و او را به خدمت شاه آوردى و شاه او را بمال و نعمت فريبانيدى ، بغايت
هامش
( 1 ) - در اصل : نام دارد .