كجاست تيمور تاش كه در ميدانم نمىآيد تا حرب كردن به دو بنمايم ؟ تيمور تاش زخمى عظيم داشت ، با وجود آن زخم عزم ميدان كرد ، اما شاه وليد نگداشت و گفت :
ترا زخم است ، مرو ! بگدار تا ديگرى برود . پس يكى ديگر در ميدان رفت و بدست بهمن زرينقبا كشته گرديد ، همچنان تا ده مبارز را هلاك كرد . شاه وليد در غضب رفت ، گفت : برويد و آن بنديانرا بياريد تا گردن بدهم زدن تا مرا تسلى گردد كه اين سوار خيلى از لشكر ما هلاك گردانيد . پس در حال برفتند و رستم اردستانى را و جهانشاه ايرانى را بياوردند . شاه وليد حكم كرد تا هر دو را گردن بزنند . چون جلاد آمد و آن هر دو جوان را بر سر پاى بنشاند ، شاه وليد حكم كرد كه ايشانرا بر سر [ پا ] كنار لشكر ، برابر لشكر ايران ، بنشانيد و گردن بزنيد . چون جلاد ايشانرا بر كنار لشكر آورد و بر سر پا بنشاند تا گردن بزند ، ملك داراب گفت : اى جوانمردان ، بنگريد كه آن دو جوان ما را بر سر پا نشانده و گردن خواهند زدن .
طيطوس حكيم گفت : اى شاه ، شما نيز ازيشان يك بندى داريد ، بر كنار سپاه بريد و بر سر پا نشانيد ، چون ايشان ببينند ، باشد كه پشيمان شوند و آن دو را بيارند و اين يكى را ببرند . در حال خاطور را بر سر پا نشاندند .
اما راوى اين داستان روايت كند كه شاه سرور پادشاه يمن گفت : اى شاه ، آن دو جوانرا كشتن مصلحت نيست كه آنكس كه اين دو جوان را گرفته است پيش ايشان در بندست ، چون شما اينانرا بكشيد ايشان نيز خاطور را هلاك كنند ، و اگر باور نمىداريد نيكو بنگريد و احتياط كنيد در لشكر دشمن . پس شاه وليد با امراى دولتش در لشكر ايران نظر كردند ، ديدند كه خاطور را بر كنار لشكر آورده بودند و بر سر پا نشانده و ميخواستند كه گردنش بزنند . شاه وليد را دل بر وى بسوخت ، گفت : اى دريغ كه خاطور يادگار پهلوان خطيرست ، اينك بدست ايرانيان كشته مىشود ! نيكانديش وزير گفت : اگر ميخواهى كه خاطور كشته نشود مصلحت آنست كه اين دو بندى را بدهيم و خاطور را بستانيم . وليد خالد گفت : من راضيم
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 625
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٢٥