حكم كرد تا جنيبت خاص در ميدان بردند تا خاطور برو سوار شد و در پيش شاه وليد آمد و گفت : شاها ، اگر مركبم خطا نمىكرد دمار از خصم بر مىآوردم و اگر شاهزاده شاه شجاع بفريادم نمىرسيد و در ميدان نمىآمد آن ايرانى هلاكم كرده بود ! اكنون بدولت شاه در ميدان روم و جواب او بگويم . شاه وليد بن خالد برو آفرين كرد .
پس خاطور در ميدان آمد و در پيش شاه شجاع خدمت كرد و گفت : اى شاهزاده ، كرم كردى و مرا از دست اين ايرانى رهانيدى ؛ هرچند كه تو صاحب تيغ و گرزى اما مراد من آنست كه ميدان مرا با او واگدارى تا من با او بكوشم و ناموس خود را قايم گردانم كه بىناموس گشتهام . هرچند كه مرا مركب انداخت اما بعضى باشند كه گويند كه خاطور حريف دست سيامك نبود . شاه شجاع گفت :
ميدان به تو بخشيدم اما به احتياط باش كه مرد مبارزست ، در روز ميداندارى برادرم را شاه هزبر ، بخم كمند از پشت مركب بر خاك كشيد و چند كس را از مبارزان يمن هلاك كرد . اين بگفت و شاه شجاع عنان مركب بگردانيد و بر گوشهيى بايستاد .
خاطور نعره بر سيامك زد و گفت : اى ايرانى ، گمان بردى كه مرا بر خاك انداختى ! ندانستى كه مركب را خطايى واقع شد ؟ او را سزا دادم ، اين زمان آمدم تا جواب تو بگويم . سيامك گفت : حاضرباش كه دمار از روزگارت برآرم . پس بتيغ بر يكديگر حمله كردند كه از ناگاه از عقب سيامك آوازى بر آمد كه اى جوانمرد سخنم را بشنو ! سيامك از عقب نگاه كرد ، رستم اردستانى را ديد كه در رسيد . گفت : اى برادر ، بچه آمدى و چه سخن دارى ؟ بگوى ! گفت : آرزو دارم كه اين ميدان اين ملعون را به من گدارى و اين جنگ را از تو درخواست ميكنم چون خاطور كه از [ شاه ] شجاع كرد . بسر ملك داراب كه مرادم برآرى بىتعلل و بىتوقف تا من نيز ناموس كنم . سيامك گفت : اى برادر ، خاطر تو است ، و عنان مركب
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 622
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٢٢