تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه چون آن خادمان به حكم شاه وليد بن خالد بگرفتن شاه خوبان عين الحيات رفتند ، اول پيش توران دخت رفتند و خدمت كردند و گفتند : اى بانوى جهان ، حكم شاه وليد بن خالدست كه عين الحيات را در زنجير كشيد و او را نيك نگاه داريد . توران دخت گفت : از جهت چه ؟ گفتند از آن جهت كه فيروز شاه با مظفر شاه كه در بند بود ، امروز در هنگام جنگ و ميدان‌دارى در ميان لشكر آمدند و گفتند كه ما در شهر مصر بوديم . طيفور وزير سرور يمنى گفت عجب كه پيش عين الحيات نبوده باشند . پادشاه را در حق او گمان بد واقع شده است ، ما را فرستاد تا او را در زنجير كشيم و تو به روى موكل باشى . توران دخت غمناك شد ، با خود گفت : او را چون توانم گرفتن كه ما باهم سوگند خورده‌ايم و عهد كرده كه هرگز در حق يكديگر بد نكنيم و بد نينديشيم . اما مرا درين چه گناه كه حكم شاه وليدست ! اين بگفت و برخاست و در پيش چشمهء حيات « 1 » آمد ، گريان گريان و دست بر سر زنان . عين الحيات برخاست « 2 » و او را استقبال كرد و گفت : اى خواهر ! سبب گريه چيست ؟ مگر از طرفى كه بجان تعلق دارد خبرى شنيده‌اى ؟ بازگوى ! گفت : نه . گفت : مگر از طرف مادر و پدر خود سخنى شنيده‌اى ؟ گفت : نه . عين الحيات گفت : پس مرا معلوم شد كه از جانب ما سخنى شنيده‌اى ، بگو كه مرا از يك نوع سحن باكست كه مبادا كه مرا به غير فيروز شاه به كسى دهند ، آن روز مبادا كه اندك چيزى به نزد ما جان باشد ! من خود را هلاك گردانم . توران دخت گفت : اى شاه خوبان ! مگر فيروز شاه با آن جوان‌بندى كه از بند گريخته است و زندانبانرا كشته ، مگر امروز در ميدان پيدا شده‌اند و فيروز شاه با تيمور تاش حرب كرده است و تيمور تاش را زخمى عظيم بر روى ران رسيده است و طيفور وزير ترا در پيش پدرم غمز كرده است و پدرم را دل در گمانى انداخته ؛ حكم چنان شده كه ترا زنجير كنند هرچند كه مرا دل نمىدهد كه اين سخن با تو بگويم ، بيت :
هامش
( 1 ) - يعنى : عين الحيات ، چنان كه ديده مىشود اسم را ترجمه كرده است . ( 2 ) - در اصل : برخواست