زود در دام افتى و لشكر ما با ششصد هزار مرد همه از بهر تو جنگ مىكنيم و پشت لشكر ما تويى ، اين حرامزاده تيمور تاش دى روز در ميان ميدان بحيل گرزى بر ران بهزاد زد ، امروز اگر تو نمىآمدى كار لشكر ما نامضبوط مىبود ، اما نيك آمدى و نيك رفتى كه آن حرامزاده را زخمى زدى و فتنهء او را وانشاندى . فيروز شاه خدمت كرد و گفت : بقاى دولت شاه جهان باد ، اگر تيغ بر قاعدهء دستم بودى كى از دستم خلاص يافتى ؟ اما بدولت شاه جهان با وى باقى دارم . ايشان درين سخن بودند .
اما راويان اين حكايت چنين گويند كه چون لشكر مصر بازگشتند ، شاه وليد كس فرستاد تا تيمور تاش را بخيمهء خود بردند و جراحان لشكر را طلب كردند تا زخم تيمور تاش را تيمار كنند و جملهء امراى دولت غير شاه وليد و شاه سرور باقى همه به پرسش تيمور تاش رفتند . نيكانديش وزير و طيفور وزير از زبان آن دو پادشاه پرسش كردند و خلعت و زر آوردند و عذرخواهى تمام كردند و صدقهء بسيار بدرويشان دادند كه تيمور تاش زنده است . تيمور تاش اگرچه زخمى عظيم داشت اما ناموس كرد ، گفت : فردا شاه حكم كند تا طبل حربى فرو كوبند تا در ميدان روم و فيروز شاه را در ميدان طلب كنم كه بعوض اين زخم كه بر من زد من سر او را بيارم . جملهء امراى دولت آفرين كردند اما همه دانستند كه آن سخن را از ناموس مىگويد و الا زخمش عظيم است . امرا برخاستند و در پيش شاه وليد آمدند و آنچه از تيمور تاش شنيده بودند ، بگفتند . ملك مصر گفت : فردا چه كنيم ؟ به اميد كه جنگ كنيم كه تيمور تاش زخمى گران دارد ، ميدان دارى فردا كه خواهد كرد ؟ جملهء امراى مصر و يمن خدمت كردند و گفتند : آخر درين همگى لشكر تيمور تاش [ تنها ] نيست ، ما نيز هم مردانيم ! در حضور شاه جان بازى كنيم و دشمنان شاه را سر از تن جدا كنيم . خاطور « 1 » پسر خطير خدمت كرد و گفت : فردا ميدان دارى از آن منست كه خون پدر بخواهم ؛ و هركسى سخنى ميگفتند .
هامش
( 1 ) - اين اسم همانست كه پيش ازين خطور نوشته شده است .