در سر كشيد و آن حمله را رد كرد . همچنان مىكوشيدند ، تا آفتاب بغايت گرم شد ، گردان در عرق نشستند و چند نوبت جلاب در ميدان دوانيدند تا گلو تر كنند . نيك انديش وزير گفت : اى شاه ، تيمور تاش بسيارى جنگ كرد و خيلى از مبارزان ايران هلاك كرد . نقيبانرا در ميدان فرست تا تيمور تاش را بازگردانند كه آفتاب گرم شد و موسم جنگ كردن نيست . شاه وليد بن خالد نقيبانرا فرمود تا در ميدان روند و ايشانرا از هم جدا كنند .
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه نوبت ضرب از آن تيمور تاش بود و در آن لحظه گرز در دست داشت و بر بهزاد حمله كرد ، بهزاد سپر در سر آورد ، تيمور تاش دست كوتاه كرد ، گرز بر گوشهء سپر آمد و در وقت فرود آمدن بر ران بهزاد زد چنانك بهزاد را بغايت درد كرد چنانك پنداشت كه رانش خرد گشت ، اما تيمور تاش بباد مركب در گدشت . نقيبان رسيدند كه شاه وليد بن خالد و شاه سرور يمنى حكم چنان كردند كه بازگردى كه خيلى مبارزت نمودى .
هنوز تمام نگفته بودند كه آواز طبل آسايش برآمد . تيمور تاش ديگر از عقب نگاه نكرد و رو بسوى لشكر مصر كرد . شاه وليد حكم كرد تا جملهء امراى دولت باستقبال او روانه شدند و بر وى آفرين كردند و او را پيش آوردند تا پاى تخت شاه وليد را بوسه داد . شاه وليد خلعت و انعام فرمود و امراى دولت و لشكر مصر بآرامگاه خود رفتند و آلت رزم بركندند و جامهاى بزم در پوشيدند و به خدمت شاه وليد درآمدند و هريك بر جاى خود قرار گرفتند . فراشان درآمدند و آب آوردند تا گردان دست و روى از خاك ميدان بشستند . پس جلاب درآوردند تا جلاب بخوردند ، بعد از آن سفره آوردند و بطعام خوردن مشغول شدند . بعد از طعام بعيش مشغول شدند . در اثناى مجلس شاه وليد بسيار آفرين كرد بر تيمور تاش ، و حكم كرد تا او را خلعت و نعمت و مركب و غلام و كنيزك و قطار و مهار دادند . تيمور تاش خدمت كرد و گفت :
شاه را معلوم باشد كه بنده هرگز با ايرانيان حرب نكرده بودم و قاعدهء حرب ايشان
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 607
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٠٧