و نقاب برانداخت . آن شكل چون خورشيد تابان از زير نقاب پيدا گرديد ، تو گفتى كه خورشيد از زير ابر پيدا شد . تيمور تاش چون آن شكل و شمايل بديد ، متحير فرو ماند و گفت : اى كودك ، مرا حيف آيد كه چون تو جوانى در زير اين گرز خرد گردد . باز گرد كه من شنيدهام كه در سپاه ايران مبارزان كاركرده بسيارند ، مثل بهمن زرينقبا و بهمن زرينكلاه و خورشيد شاه و جمشيد شاه و قارن جهانگير و قارن جهانسوز و طهماسب و طهمور و قهار و قهرمه و سيامك سيه قبا و ديگر پهلوانان ، تا ايشان در ميدان آيند و جنگ مرا سبك بر ندارند ، كه چون تو كودك هزار حريف من نيست . بهزاد در غضب رفت و نعره برو زد كه اى حرامزاده ، تو چنان پهلوانى كه با پسر پيل زور چنين سخنها مىگويى و با من جنگ نميكنى ! هم اكنون دمار از روزگارت برآرم ! تيمور تاش گفت : ترا نصيحت ميكنم ، قبول نمىكنى ! يك كار ديگر بكن تا با تو حرب كنم . بهزاد گفت : آن كدام است ؟
تيمور تاش گفت اين گرز كه در دست دارم و در روز جنگ بر سر دست مىگيرم و در ميان ميدان مىآيم و لعبى چند مىنمايم و با دشمنان شاه در ميداندارى كار مىفرمايم ، بر زمين اندازم ؛ اگر توانى بر گرفتن از زمين هم توانى بر روى سپر گرفتن و اگر نتوانى از روى زمين بر گرفتن پس چون توانى تحمل گرز و قوت بازوى من كردن ؟ بهزاد گفت : اى حرامزاده ، بغايت مغرور شدهاى ، انشاء اللّه كه يزدان مرا بر تو نصرت دهد ، پس گفت روا باشد . تيمور تاش آن گرز سيصد و هشتاد من را در روى ميدان بينداخت . آن دو لشكر نگاه مىكردند كه آن دو پهلوان چه ميكنند .
بهزاد عنان مركب بكشيد ، تا يك ميدانوار از پيش گرز دور شد و آنگاه مهميز بر آبگاه مركب زد ، و برانگيخت آن مركب كميت خود را ، چون به نزديك گرز رسيد ، از پشت مركب پشت دو تو كرد و چابك قبضهء گرز را بگرفت و در ربود و گرد سر بگردانيد و حمله كرد . تيمور تاش عجب ماند و گفت : اى پهلوانزاده ، نيك رفتى ! مرا بر تو اين قدر گمان نبود كه اينچنين مبارز باشى ! اكنون مرا يقين شد
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 605
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٠٥