تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
تيمور تاش نيزه بزد و تور ايرانى را از پشت مركب در ربود و بر زمين زد كه تور نجنبيد . ملك داراب آه كرد و گفت : آه و دريغ از دلاورى تور كه بىدريغ كشته شد ! او را برادرى بود نامش هور ايرانى . چون برادر را كشته ديد ، مركب بر سرين برادر راند و از پشت مركب پياده شد و برادر را در كنار گرفت و گريه آغاز كرد . تيمور تاش گفت : اى ابله ! غم برادر چه ميخورى غم خود بخور كه هم اكنون تو نيز بدان راه خواهى رفت ! اين بگفت و برو حمله كرد . هور از بيم جان سوار شد و سپر در روى درآورد تا حملهء او را رد كند ، بزد بر ميان سپرش كه از سپر بگدشت و بر سينه آمد ، هم بگدشت تا يك گز از پشت هور بيرون آمد و از صدر زينش در ربود و بزد بر زمين كه خردش كرد و آنگه جولان نمود و گرد ميدان برآمد و مبارز طلب كرد . يكى ديگر برانگيخت . هم بدست تيمور تاش هلاك شد . همچنين ميكشت تا پانزده مبارز را بر زمين زد . آفرين از لشكر مصريان برآمد ، شاه وليد بن خالد از بهر وى جلاب فرستاد تا باز خورد . ديگر مبارز طلب كرد . ترسى در لشكر ايران افتاد ، هيچ‌كس را ياراى آن نبود كه در ميدان رود . فرخ‌زاد مىخواست كه در ميدان رود كه از ميمنهء لشكر برانگيخت سوارى بر كميتى نشسته ، بر گستوان سبز بر پشت مركب انداخته ، زين و لجام زرين ساز داده ، دستارچهء لعلى بر گردن مركب بسته ؛ خداوندش خفتان لعلى در بر كرده ، و كلاه خود شانزده پهلوى زراندود بر سر نهاده ، و تمام سلاح مبارزان بر خود راست كرده ؛ چون شيرى كه از بيشه عزم مرغزار كند ، عزم ميدان كرد چنانك از شكوه آن سوار جمله متحير شدند . مؤلف اين اخبار و گزارندهء داستان كهن چنين گويد كه آن سوار ايرانى بدان آيين در ميدان آمد ، چنانك هر دو سپاه از چستى و چالاكى او عجب بماندند . ملك داراب گفت كه اين كيست [ كه ] بدين طريق در ميدان آمده است ؟ گفتند اى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 603 | مولانا محمد بن احمد بيغمى