مركبى كوهپارهيى ، آهن خايى ، روندهيى ، جهندهيى ، درياگذارى ، باد رفتارى ؛ بر گستوان پلنگ برانداخته ، و پيشبندى از آيينهءچينى بربسته ، و غژ غاوى از گردن مركب در آويخته ؛ و خود خفتانى سرخ در بر كرده ، و زرهى خرد حلقه پوشيده ، و خودى شانزده پهلو زراندود بر سر نهاده ، ساقين و ساعدين زراندود بربسته ، كمرى از زر مرصع بر ميان بسته ، تيغى مصرى حمايل كرده ، و سپرى جاموسى در گردن انداخته ، و گرزى سيصد و هشتاد من سلاحوار بر دوش نهاده ، و كمندى از چرم گوزن بشير اسب پروروه در فتراك بسته ، نيزهيى همچون ستونى بر گوش مركب راست كرده ؛ به آيين مبارزان در ميدان درآمد ، جولانكنان و طريدكنان نعره زد كه بندهء شاه وليد بن خالدم ، امير ديار بكر ، پهلوان گيتى تيمور تاش نام دارم ؛ بياييد اى امراى ايران و اى پهلوانان ايران اگر از جان خود سير شدهايد ! اين ميگفت و مبارز طلب مىكرد .
هنوز كسى از سپاه ايران در ميدان نرفته بود كه شخصى از مصر در پيش شاه وليد آمد و خدمت كرد و گفت : اى شاه بجان زينهار ! كه امشب زندان سليمانرا در گشودهاند و زندانبانرا در ميان زندان كشتهاند و مظفر شاه را بردهاند . شاه وليد ابن خالد ازين سخن بغايت ملول شد اما تيمور تاش در ميدان بود ، شاه وليد گفت :
چون از مصاف بازگردم تفحص و تجسس اين كار بكنم تا اين كار كه كرده باشد .
اما از قلب لشكر ايران چابكسوارى بر ابلقى نشسته ، و از سر تا ناخن پاى غرق پولاد گشته ، بدين صفت در ميدان رسيد و يك نعره بر تيمور تاش زد و گفت : اى پهلوان ، تو پندارى كه به پهلوانى تو در عالم نيست كه اين همه لاف ميزنى و اشتلم ميكنى ؟ اينك آمدم تا جوابت بگويم ! تيمور تاش گفت : اى مسكين ! در ميدان من چرا آمدى ؟ بارى نامت چيست ، بگوى تا بىنام كشته نگردى ! گفت : مرا نام تور ايرانى گويند ، بيار تا چه دارى ! تيمور تاش به نيزه برو حمله كرد . تور نيز نيزه در نيزهء او انداخت . يك « 1 » دو حمله در ميان آن دو پهلوان باطل شد ، تا عاقبت
هامش
( 1 ) - در اصل : چون يك