تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
و بضرب گرز حمله آورد . پهلوان پيل زور سپرى از پولاد در پيش رو گرفت و آن ضرب را از دست خطير بگرفت ، چنانك هيچ آزارى به دو نرسيد ، اما از طراقاى گرز و قبهء سپر [ كه ] آن دو لشكر بشنيدند ، يك شعلهء آتش بر بالا جست . نوبت به پيل زور رسيد ، دست بعمود دويست منى كرد و بر خطير حمله كرد . خطير سپر در سر كشيد ، چنان زد بر قبهء سپرش كه وقت بود كه سر و فرقش را درهم خرد كند . پس آن دو پهلوان بر هم حمله مىكردند ، افزون از بيست حمله در ميان ايشان خطا شد ، خطير دست بقايمهء تيغ كرد و بر كشيد و بر فرق و درق يكديگر مىكوفتند و لخت لخت از گوشهء سپر يكديگر مىربودند ، تا بسيار زخمى در ميان ايشان خطا شد . پيل زور با خود گفت كه نقشى با اين ملعون ببازم و به نوعى ديگر با او حرب كنم . پس سپر را در پيش روى درآورد و بيك دست كمند از فتراك بگشود و با خطير بسخن درآمد تا او را تمام غافل كرد ، ناگاه كمند درافگند و حلقهء كمند در گردن خطير محكم كرد و بكشيد و عنان مركب را بگردانيد و زور آغاز كرد و خطير را از پشت مركب در خاك ميدان انداخت . غوغا از هر دو سپاه برآمد . وليد خالد بانك بر سپاه زد كه مگداريد خطير را ببرند . بقرب بيست هزار مرد بيكبار در ميدان ريختند . ملك داراب و فيروز شاه گفتند كه شما نيز در ميدان رويد و پيل زور را مددى كند مبادا المى به دو رسد . بقرب ده هزار سوار عزم ميدان كردند . تقدير خداى تعالى چنان بود كه سپاه مصر زودتر رسيدند و كمند را بشمشير بريدند و خطير را خلاص كردند و پيل زور را در ميان گرفتند . پيل زور چون ديد كه خطير را بردند تأسف خورد و گفت سعى من باطل شد . پس تيغ در آن قوم نهاد و مىكوشيد تا آن ده هزار سوار رسيدند ، با فهر دلاور و جهر طايفى . چون رسيدند تيغ در مصريان نهادند ، تا چشم برهم زدن بسيارى از آن قوم هلاك كردند و خون چو سيلاب روان گشت . وليد خالد نعره بر لشكريان زد كه دريابيد ! عرعر يمنى با بيست هزار سوار عزم ميدان كردند . ازين طرف ايرانيان ، بهزاد پهلوان حمله
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 548 | مولانا محمد بن احمد بيغمى