آذربايجانى و فهر و جهر دلاور باشند ، ملك داراب با طيطوس حكيم و روشن راى وزير با فريحان بابلى و فرخان همدانى با پهلوان بهزاد در قلب لشكر قرار گيرند ، تور پهلوان با برادرش هور ايرانى با پهلوانان ديگر در كمينگاه باشند ؛ باقى مبارزانرا در دو جناح لشكر باز دارند ، فيروز شاه و فرخزاد هر كجا كه خواهند باشند . نقيبان روان گشتند . ملك داراب بر تختى كه بر زنده پيل بود برآمد و رو به آوردگاه كردند . جوانان طوف كنان در صف لشكر درآمدند و نقيبان در پيش لشكر درآمدند و صفها راست كردند و هركسى را بر جاى خود باز داشتند .
راوى داستان گويد كه از آن طرف مصريان نيز كار لشكر ساز دادند و هركس را بجاى خود باز داشتند . قلب برابر قلب ، ميمنه برابر ميمنه ، و ميسره برابر ميسره و جناح برابر جناح . بدين طريق آن دو لشكر در برابر يكديگر بايستادند و زمين و زمان در جنبش درآمد . از آواز كوس گوش ايام كر شده بود . زمين از بسيارى علمهاى لون لون چون گلستان ارم گشته ، و هوا از بسيارى نيزه نيستان شده . گردان سپاه مركبانرا در پيش مىجهانيدند و لعبها مىنمودند ، تا باد در ميان ميدان درآمد و ميدانرا فراشى كرد . آن دو لشكر و آن دو درياى تير و تبر بخشم و غضب و هيبت و صلابت در هم نگران شدند و مردان دلها را چون پولاد سخت كردند و در جنگ كردن و ميدان رفتن بر هم سبق مىجستند ، نامردان راه گريز در نظر مىآوردند . ملك داراب گفت : امروز يك مبارز دلاور ميخواهم كه در ميدان رود كه يگانه و فرزانه و مردانه باشد كه در روز اول كارى كند كه سهمى در دل دشمنان افتد كه ايشان ششصد هزارند و ما سيصد هزار . ملك داراب هنوز اين سخن تمام نگفته كه برانگيخت از ميمنهء سپاه دلاورى ، بر مركبى تكاور چون كوه پارهيى بر نشسته ؛ چگونه مركبى كوچك سرى ، خرد گوشى ، گوهر چشمى ، ماه پيشانيى ، آهن خايى ، دراز دستى ، كشتى نهادى ، باد رفتارى ، آتش كردارى ، پولاد
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٥٤٤