تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
و خطيب روزگار بر منبر ايام خطبه بنام روز خواندن گرفت ؛ قرص شمس نورانى از گوشهء آسمان طالع شد ، و طشت سيمين ماه در پس كوه سياه پنهان شد . ستارگان در زير اين قبهء خضرا پردهء حجاب در سر كشيدند ؛ خورشيد چون در عالم متصرف شد ، در جهان زرافشانى كردن گرفت تا عالميانرا توانگر كرد ، بيت :
بوقت صبح كه خورشيد چرخ آينه فام * همى زدود ز روى زمانه زنگ ظلام پديد شد ز شب تيره روشنايى صبح * چو گل ز غنچه و تيغ از نيام و مه ز غمام به نيم حملهء خورشيد بر رواق سپهر * اثر نماند تو گفتى ز هستى اجرام به زير پردهء كحلى كه نام او فلكست * همى شدند نهان لعبتان سيم اندام
ملك داراب بر تخت قرار گرفت ، جملهء امراى دولت حاضر آمدند ، ملك داراب فرمود تا مبارزانرا خلعت شاهى دادند . آواز كوس حربى از سپاه دشمن برآمد . ملك داراب گفت : اى جوانان ، شما نيز غرق سلاح گرديد و آلت جنگ بر خود راست كنيد كه امروز روز ناموس است . امرا پراگنده شدند . از در بارگاه ملك داراب آواز كوس حربى و ناى برنجين و سپيد مهره و كرناى برآمد ، هزار و دويست كوس حربى فرو كوفتند و جوانان غرق پولاد شدند ، و آنگاه رو به آوردگاه نهادند . نقيبان در پيش ملك داراب آمدند تا شاه در آيين سپاه چه فرمايد . حكم شاهى برين منوال شد كه پهلوان پيل زور بن پيل تن با قارن جهانگير ، و قارن جهانسوز با پهلوان طهماسب ، و طهمور ايرانى با قهار ، و قهرمه با فيل افگن ايرانى و ايرانشاه و جهانشاه در ميمنهء لشكر بايستند ، و در ميسرهء سپاه خورشيد شاه و جمشيد شاه با قاهر شاه و با سيامك سيه قبا و مرد افگن ايرانى و شه مرد نهروانى و رستم اردستانى و خسرو