تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
و مبارزان در آن لشكرگاه بسيارند . چندان ازين نوع سخن گفت كه مصريان بترسيدند . اما مبارزان مصر تند شدند و طيفور را دشنام دادند و گفتند چرا چنين ميگويى و جوانانرا بد دل مىگردانى و دل لشكر را مىشكنى ؟ ايرانيان كه باشند ؟ هريك از طرفى برو دوانيدند . طيفور از گفتن خود پشيمان گشت و سر در پيش افگند . وليد خالد جملهء امراى مصر و يمن را خلعت داد و نوازش كرد و در خزينه بگشود و با امراى دولت انعامها كرد . اما مؤلف اخبار روايت مىكند كه چون آوازهء حرب در افتاد ، جاسوسان سپاه ايران خبر بملك داراب بردند كه مصريان فردا جنگ خواهند كردن . ملك داراب نيز نقيبان را بفرمود تا لشكر را خبر كردند . لشكر سيصد و پنجاه هزار مرد به كار راستى حرب مشغول گشتند و مركبانرا نعل‌بندى كردند و جوشنها راست مىكردند و كمانها را بزه مىكردند . جزع و فزع از آن دو لشكر برآمده بود . شاه‌زاده فيروز شاه با فرخ‌زاد هر دو نشسته بودند و اندك اندك مى مىخوردند و به‌روز عيار ساقى گرى مىكرد و ايشان از حال گذشته ياد مىكردند ، و از حال زنگبار و قصهء هورنگ و كورنگ و قصهء صعلوك زندان بان . ايشان درين حكايت كه غلامى درآمد و زمين ببوسيد و گفت : شاه‌زاده را بقا باد . طيطوس حكيم بر در ستاده است و بار ميطلبد ، اشارت چيست ؟ فيروز شاه گفت : آمدن حكيم بىحكمتى و مصلحتى نباشد . فرخ‌زاد و به‌روز عيار هر دو بيرون جستند و حكيم را درآوردند . شاه‌زاده بر پاى خاست و دست حكيم را بگرفت و بياورد و در پهلوى خودش بنشاند و گفت : اى حكيم بزرگوار ، خيرست كه قدم مبارك رنجه كرده‌ايد ، البته بىمصلحتى نباشد ، بفرماييد تا معلوم كنيم . طيطوس حكيم گفت : اى فرزندان ، شما هردو پروردهء منيد و تربيت از من داريد ، در حق شما هرگز بد نينديشيده‌ام و هم نينديشم ؛ اگر سخنم را بشنويد شما را سود باشد . فيروز شاه گفت : ما را پدرى ، و استاد علم تويى ، و حق علم عظيم است . اكنون آنچه تو دانى ما ندانيم ، بگوى تا بدانيم كه چه خواهى گفت .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 541 | مولانا محمد بن احمد بيغمى