تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
ديار بكرست و صاحب پانصد من گرزست ، تا با لشكر ديار بكر « 1 » بيايد . گفتند روا باشد . در حال نامه‌يى نوشتند بديار بكر . گفت : نامهء ديگر به اسكندريه بنويسيد ، بشاه اسكندر شاه اسكندرانى تا با ثعبان بن عاد بيايد ؛ نامهء ديگر بنويسيد بديار سعيد تا رواح بن خلود و خلود بن رواح بيايند « 2 » ؛ نامهء ديگر بنويسيد بدمشق پيش مسروق بن عتبه تا با عدنان بن قيس بيايد ؛ نامهء ديگر بنويسيد بسوى حلب تا ملك نصر بن عدل بيايد . راوى داستان گويد كه نامه در اطراف مصر و شام روانه كردند و لشكر طلب كردند و به كار راستى جنگ مشغول شدند . شبرنگ عيار در سپاه مصر بود ، چون ازين كارها واقف شد رو بلشكرگاه ايران نهاد . چون بلشكرگاه در پيش ملك داراب رسيد ، ملك داراب را خبر كردند كه شبرنگ عيار آمد . گفت : درآريد ! درآمد و خدمت كرد و زمين بوس بجاى آورد و آنچه ديده بود و شنيده تقرير كرد ، و گفت اى خداوند ، در اطراف مصر و شام بطلب لشكر فرستاده‌اند و لشكر گرد مىكنند و به كار راستى حرب مشغولند . ملك داراب چون از شبرنگ اين احوال بشنيد امرا را طلب كرد و هرچه از شبرنگ شنيده بود با ايشان بگفت و فرمود كه شما نيز يراق كنيد كه ما نيز نزديك‌تر ايشان رويم . اين بگفت و بفرمود تا لشكر سوار شدند . طلب طلب و فوج فوج ميرفتند تا به دو فرسنگى لشكر مصر رسيدند و در برابر لشكر فرود آمدند و طلايه و پاسبان بيرون كردند ؛ و امراى ايران و گردان و پهلوانان به كار سازى حرب مشغول شدند ، و اسبانرا نعل بستند و سلاحها را راست كردند . جاسوسان سپاه مصر خبر آوردند پيش وليد خالد كه سپاه ايران با لشكر گران اينك به دو فرسنگى لشكر ما فرود آمدند و به كار سازى حرب مشغولند . وليد خالد چون اين خبر بشنيد جملهء امراى مصر و يمن را طلب كرد و گفت : اى بزرگان ، لشكر ايران آمدند ، شما نيز مردانه باشيد تا آمدن پهلوان تيمور تارش . طيفور وزير گفت : اى خداوند ، زينهار از كار ايرانيان غافل مباشيد و كار ايشانرا خوار مداريد كه آنچه ايرانيان با ما كردند بصفت راست نيايد ، و گردان
هامش
( 1 ) - در همهء موارد و مورد اخير بجاى ديار بكر ، ديار بك نوشته شده است . ( 2 ) - در اصل : بيايد .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 540 | مولانا محمد بن احمد بيغمى