تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
و به‌روز عيار خنجر سر بر كشيده بود و هركه قصد فيروز شاه مىكرد ، او بخنجر شكمش مىدريد ، و هركه پيش فيروز شاه ميرسيد مجال نمىداد . به‌روز عيار كارهايى مىكرد كه بصفت راست نيايد . شاه‌زادهء ايران هر مصرى كه پيش مىآمد سرش مىانداخت ، هم‌چنين جنگ‌كنان بيرون آمدند ، اسب فيروز شاه را شبرنگ عيار نگاه ميداشت ، فيروز شاه بر مركب سوار گشت و به‌روز عيار و شبرنگ عيار در پيش پيش شاه‌زاده ، و خنجرها كشيده خود را بر لشكر مصر زدند و ازيشان ميكشتند و ميرفتند . از آن طرف وليد خالد و شاه سرور و امراى مصر و يمن حيران كار فيروز شاه مانده بودند . طيفور وزير گفت : اى خداوند ، ديدى كه اين ايرانى چه كرد ؟ من مىگفتم شما باور نمىكرديد ! اكنون اين ايرانى را هرگز چنين نخواهى يافتن ، مگذاريد كه زنده بدر رود . وليد خالد بانگ بر امرا زد كه يكى بدنبال فيروز شاه رويد و او را زنده يا كشته بياوريد . يكى بود از امراى يمن كه او را قابل يمنى مىگفتند ، برخاست و گفت : اى شاه ، من بروم و فيروز شاه را بياورم . اين بگفت و با پنج هزار سوار در عقب فيروز شاه روان شد . مؤلف اخبار روايت مىكند كه شاه‌زاده ايران فيروز شاه با به‌روز عيار و شبرنگ عيار از بارگاه وليد خالد بيرون آمدند و هركه پيش مىآمد مىكشتند و ميرفتند . رو بلشكرگاه ايران نهادند تا از لشكر مصريان بيرون آمدند و رو بصحرا نهادند و ميرفتند تا به پشته‌يى رسيدند ، بر بالاى آن پشته برآمدند . شاه‌زاده فيروز شاه مركب را باز كشيد و بايستاد و رو به به‌روز كرد و گفت : اى برادر ، عجب كارى كرديم با مصريان ! اما دلم از جهت مظفر شاه بغايت نگرانست ، مبادا كه از قهر ما او را آسيبى رسانند . به‌روز گفت : اى شاه‌زاده ، از طرف مظفر شاه هيچ غم مخور كه وليد خالد او را هيچ چيز نمىتواند گفت : ايشان درين سخن بودند كه از جانب لشكرگاه مصر گرد برآمد . شاه‌زاده گفت اى به‌روز لشكر دشمن رسيد ! به‌روز عيار گفت : اى شاه‌زاده ، بيا تا سر خود گيريم و برويم اين زمان كه مىتوانيم پيشتر