بفرستم كه آن فرزند ترا از بند ايشان بگشايد و بيارد چون باشد ؟ شاه سرور گفت :
بغايت نيكو باشد و از جملهء كرمها كه در حق من كردهاى يكى ديگر اين باشد .
شاه وليد گفت كه پهلوان طارق عيار را طلب كنيد . در حال طلب كردند ، درآمد جوانى بلند بالاى خوش محاوره ، خدمت كرد و زمين ببوسيد و شرايط ادب بجاى آورد . شاه وليد گفت : اى پهلوان طارق ! چند نوبت در حضور من دعوى كردهاى كه كارى كه بلشكرى برنيايد من به تنهايى برآرم ، اكنون ما را كارى دست داده است اگر آن را تمام كنى ترا از خزينه بيست هزار دينار بدهم . شاه سرور گفت من نيز سى هزار دينار بدهم با مركب خاص و تشريف نيكو . طارق خدمت كرد و بيرون آمد و كار راستى كرد و راه لشكر ايران در پيش گرفت .
اما مؤلف اخبار و گزارندهء داستان روايت كند از رفتن فيروز شاه بلشكرگاه شاه وليد و آمدن طارق مصرى عيار بلشكرگاه ملك داراب . اما چون طارق عيار بلشكرگاه ايران رسيد اول صباح بود و آوازه در لشكر ايران بود كه فيروز شاه با بهروز عيار و شبرنگ عيار در نيم شب ناپديد شدند . ملك داراب گمان مىبرد كه مگر بگوشهيى به طرفى رفته باشند ، هم اكنون بيايند . از آن طرف چون طارق عيار بلشكرگاه رسيد مىآمد تا به بارگاه ملك داراب رسيد . درين حال سياوش عيار با آشوب عيار هر دو عياران رسيدند و بار طلب كردند و درآمدند و خدمت كردند و آمدن شاه مظفر شاه [ را ] با پهلوان بهزاد با صد هزار مرد خبر دادند . ملك داراب چون از احوال واقف شد ، آن دو عيار را خلعت پوشانيد . ملك داراب پرسيد كه فيروز شاه هنوز نيامده است ؟ گفتند نيامده است . امراء را گفت كه مظفر شاه را استقبال كنيد .
پهلوان پيل زور و فرخزاد و بهمن زرينقبا و بهمن زرينكلاه و خورشيد شاه و جمشيد شاه و قارن جهانگير و قارن جهانسوز و طهماسب و طهمور و قهار و قهرمه و سيامك سيه قبا و تور و هور ايرانى و جهانشاه و ايرانشاه و مرد افگن و پيل افگن و رستم اردستانى و شيرين سوار طالقانى و شه مرد نهروانى و فريحان
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 528
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٥٢٨