تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
و اگر چنانچه اين معنى نخواهى « 1 » كرد يقين بدان كه آنچه با سرور يمنى كرده‌ام ، با تو نيز همان خواهد بود ، و السلام . چون مكتوب را تمام بخواندند شاه وليد بن خالد برآشفت و گفت : يعنى داراب بجايى رسيده است كه چنين نامه پيش من بفرستد ! اگر او بدين جانب نمىآمد ما خود عزم ايران داشتيم تا او را گوشمالى دهيم . يعنى او پندارد كه دور فريدونست كه از پدران ما باج و خراج خواهند ؟ و ملك داراب بر ما تكبر مىكند ؟ فرمود كه جواب نامه بنويسيد . در حال جواب نامه بنوشتند و بدست به‌روز عيار دادند . به‌روز خدمت كرد و بيرون آمد و در آن لشكر آراسته نظر كرد و با خود گفت لشكر مصر غلبه است ، حال ما با اينان بكجا خواهد رسيد ؟ ما از ملك ديگريم و ايشان در ملك خودند و بطلب ديگر لشكرها فرستاده‌اند . اين بگفت و رو بلشكرگاه خود بنهاد . اما مؤلف اخبار گويد كه وليد بن خالد از آن خبرهاى فتنه‌انگيز متغير شده بود . رو بطيفور وزير كرد و گفت كه شما با ايرانيان حرب كرده‌ايد ، ايشانرا حرب بر چه نوع است ؟ طيفور گفت : اى خداوند ، ايرانيانرا رسم آنست كه يكى در ميدان درآيد و از سپاه دشمن مبارز طلب كند ، يكى و يكى باهم ميكوشند و چندانك در يمن بودند از مبارزان ما هيچ‌كس حريف ايشان نبودند ؛ اما از جزيرهء عقارب طومار زنگى آمده بود و چند روز ميدان‌دارى كرد تا عاقبت بدست فيروز شاه هلاك شد ؛ و شاه سرور را پسرى در بند ايرانيانست ، شاه شجاع يمنى ، مرد مبارز بود ، با ملك نصر يمنى در بندست ، و يك عيار ديگر هلال نام مرد روندهء عيار پيشه بود ، او نيز در بندست . و يك پسر ديگر شاه هزبر ، او نيز در بندست در ايران در پيش حور پيكر دختر ملك داراب ، و يك پسر ديگرش در بند كشميريانست ، و يك پسر ديگرش در حرب كشته شد . شاه وليد گفت : پس ما را نيز مبارزى دلاور مىبايد كه روز جنگ در ميدان رود و مبارزت كند . بنگريد كه در ميان امراى دولت من مرد مبارز كيست .
هامش
( 1 ) - در اصل : نخواهد .