و حرب و آشوب واقع نمىشد ، اكنون كار از دست رفت ، ديگر عين الحيات را از شاه مصر نتوانى استدن . شاه سرور در دل دشنام بطيفور ميداد و مىگفت : اى حرامزاده ، همه فتنه از شومى تو بود !
مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار گويد كه از آن طرف شاه وليد بن خالد با شاه سرور يمنى گفت كه اى شاه ما را هيچ خبر از لشكر ايران نيست كه بكجا رسيدهاند و كى اينجا خواهند رسيد . ايشان [ درين سخن بودند ] كه جاسوسان لشكر مصر درآمدند و در پيش شاه خدمت كردند و گفتند اى خداوند ، ملك داراب بفلان موضع فرود آمده است . شاه وليد گفت كه چونست كه پيشتر نمىآيند ؟ جاسوسان گفتند به جهت آنكه به ايران كس فرستادهاند و لشكر خواستهاند و انتظار ايشان مىكشند ، اى خداوند ، آوازه بود كه شاه مظفر شاه هيرمندى با پهلوان بهزاد نبيرهء رستم دستان با صد هزار سوار از ديار آدربيجان خواهند رسيد ، و از مملكت اصطرخ فارس شاه كرمانشاه با پهلوان پيلتن با صد هزار سوار خواهند رسيدن . ايرانيان را موجب توقف اينست . طيفور وزير گفت كه اى خداوند ، ملك داراب در پى لشكر به ايران فرستاده است و به كار راستى تمام رو بما خواهد نهاد . شاه وليد گفت : اين ديار مصر است ، همچون ايران و يمن چندين هزار مملكت دارم ، شما از لشكر هيچ انديشه مداريد كه چندان لشكر اينجا جمع شود كه آن را صفت نتوان كرد . هر روز لشكرى مىرسيدند و غلبه مىشدند .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٥٢٠