تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
تا سراپردهء شاهى را بياراستند و تختى مرصع زدند و كرسيهاى زرنگار بنهادند . شاه سرور پياده شد ، اركان دولت مصر بيرون آمدند و او را بتعظيم هرچه تمام‌تر درآوردند . پادشاه مصر وليد بن خالد بر پاى خاست و او را در پهلوى خويشتن جاى داد و امراى يمن را همه جايهاى خوب بنشاندند و هركسى بر جاى خود قرار گرفتند ، و فراشان چابك طشت و آفتابهاى زرين درآوردند تا بزرگان دستها بشستند ؛ بعد از آن شربت‌داران درآمدند و جلاب و نبات و قند در قدحهاى بلور و چينى و حلبى معطر بمشك و گلاب درآوردند . چون از جلاب خوردن فارغ شدند ، مطبخيان درآمدند و سفرهاى ابريشمين درآوردند و كاسهاى زرين و سيمين با نعمتهاى الوان بكشيدند و شاهان و اركان دولت دست به نعمت دراز كردند . چون از نعمت خوردن فارغ آمدند و سفره از ميان برداشتند ، سخن در ميان انداختند . شاه وليد بن خالد شاه سرور را پرسش كرد و از رنج راه سؤال كرد . شاه سرور گفت : هر زحمتى كه تا غايت بود چون بديدار همايون مشرف شديم ، همهء غمها و زحمتها براحت مبدل شد . بعد از آن گفت : اى خداوند ، آنچه از ايرانيان بر من و ولايت من آمده است قابل شرح و تقرير نيست و آنچه درين مدت بر وى گذشته [ بود ] جمله را شرح داد . شاه وليد گفت كه اى شاه ، هيچ غم مخور و تفرقه بخاطر مبارك راه مده كه من جزاى ايرانيان در كنار ايشان بنهم . بعد از آن لشكرى عظيم با تو بفرستم تا ملك يمن را ازيشان خلاص كنى و از آنجا به اتفاق رو به ايران كنيم و آنچه ايشان در ملك تو كرده‌اند ده برابر آن در ملك ايران كنيم . اما به شرط آنك با ما دو كار بكنى . اول آنك عين الحيات را بفرزندم شاه صالح بدهى كه مدتيست كه از عشق شاه خوبان بىقرارست ، تا دلم از جانب او فارغ شود . دوم آنك آنچه از لشكر ايران بگيريم از مال و گنج و سلاح از آن لشكر مصر باشد . شاه سرور گفت كه ما را غرض آنست كه دفع ايشان شود تا ما بار ديگر بمملكت خود باز گرديم و آنچه فرمودى كه دختر بفرزندم دهى ما نيز بدين كار آمده‌ايم و شاه خوبانرا با خود
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 517 | مولانا محمد بن احمد بيغمى