تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
اوست به شاه‌زاده صالح خواهند ؛ و لشكرى كه در مصر بودند بيرون رفتند و خيمه و بارگاه شاه وليد بر در مصر زدند و لشكريان و اميران مصر همه آنجا جمع مىشدند و خيمها مىزدند تا سه روز برآمد ، چهار صد هزار مرد از مصر و ولايت جمع شدند و شاه وليد را از كيفيت لشكر خبر كردند . شاه وليد گفت كه شنيده‌ام كه با شاه سرور صد و پنجاه هزار مرد هستند و چهار صد هزار مرد ديگر ما را جمع شدند ، پانصد و پنجاه هزار مرد باشند ، و عدد لشكر ايران دويست و پنجاه هزار مردست ، حاليا ما غالبيم و اگر احتياج افتد نامه بفرستم به اطراف مصر و اسكندريه تا اسكندر شاه با لشكر اسكندريه بيايد ، و بفرستم بدمشق تا مسروق بن عتبه با لشكر دمشق بيايند و بفرستم بجانب دمياط و ديار سعيد تا چندان لشكر جمع شود كه آن را قياس نباشد . شاه اسد ازين معنى بغايت شاد شد بسبب آنكه وليد بن خالد را دلير ديد . بر پاى خاست و گفت : اى خداوند ، اين بنده را اجازت باشد كه پيش پدر رود و احوال عرضه دارد ؟ وليد بن خالد گفت : هم اكنون مىبايد كه سوار شوى و آنچه از لشكر و مردان جنگ ديدى و آنچه شنيدى پيش پدر بازگويى تا خاطر آسوده دارد ، و پدرت نيز با آن لشكر متوجه اين جانب گردد و بما پيوندد كه من نيز فردا بيرون خواهم رفت تا يكديگر را آنجا ببينيم و آنچه مصلحت باشد چنان كنيم . در حال شاه اسد خدمت كرد و از پيش شاه وليد بيرون آمد و سوار گرديد و از مصر رو بلشكر گاه يمن نهاد و شاه سرور نيز در آن حوالى رسيده بود و فرود آمده و انتظار شاه اسد مىكرد . مؤلف اخبار و گزارندهء « 1 » اسرار روايت مىكند كه شاه سرور در انتظار [ بود ] كه ناگاه غوغا برآمد كه شاه اسد آمد . شاه سرور چون بشنيد بغايت شادمانه شد . شاه اسد درآمد و در پيش پدر خدمت كرد و دعا و ثنا گفت . شاه سرور احوال پرسيد كه حال چگونه است ؟ شاه اسد آنچه ديده بود و شنيده در پيش پدر تقرير كرد .
هامش
( 1 ) - در اصل : گدارنده