تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
نمىرسيد . عين الحيات را بفرزندم صالح ميداديد كار بدينجا نمىانجاميد و اين خرابى نمىشد و پهلوان پاىتختم كشته نمىشد و اين همه از سركشى شما بود كه بشما رسيد ! اما حاليا نيك كرديد كه رو بجانب ما نهاديد ، اگر ايرانيان در عقب شما بيايند من سزاى ايشان را در كنار ايشان بنهم . شنيده‌ام كه ملك داراب دعوى مىكند كه باصل و نسب او پادشاه در عالم نيست . شاه اسد گفت : بلى ! اين دعوى دارد . فيروز شاه طالب شاه خوبان عين الحياتست و در صورت غلامان در ملك يمن درآمد و كارهاى عظيم از دست او برآمد چنانك خداوند شنيده باشد ، تا كار بدينجا رسيد كه مملكت يمن به كلى از دست بيرون رفت و شنيديم كه شاه سليم نيز با ايشان يكى شده است و شهر تعز را بديشان سپرده است . اكنون ايشان در عقب‌اند ، چنانك جاسوسان خبر كردند كه از سپاه ما تا سپاه ايشان سه منزلست ، و ما بشتاب هرچه تمامتر آمده‌ايم و در راه هيچ توقف نكرديم و پهلوان خطير را معلوم است كه ما به اميد تمام به حضرت شاه آمده‌ايم تا داد ما را از ايرانيان بستاند كه بسيار زحمتى ازيشان بما رسيده است . شاه وليد بن خالد شاه اسد را دل‌خوشى داد و گفت : هيچ انديشه مداريد و غم مخوريد كه من با ايرانيان كارى بكنم كه از آن در عالم باز گويند . پس روى به بزرگان و اركان دولت خود كرد كه حكم كنيد كه لشكريانى كه در شهرند كار راستى حرب كنند و فردا على الصباح خيمه و خرگاه و بارگاه ما از شهر مصر بيرون برند ، تا لشكر كار راستى حرب كنند . من نيز از شهر بيرون مىروم تا شاه سرور يمنى بما پيوندد . بعد از آن اگر بلشكر ديگر احتياج افتد نامه بفرستم به اطراف مصر چندان لشكر جمع گردانيم كه يك ايرانى بدست صد مصرى و شامى و مغربى باشد . پس وثاقى از بهر شاه اسد تعيين كردند و او را فرود آوردند ، و بزرگان مصر به كار راستى لشكر مشغول شدند و خبر در شهر مصر افتاد كه لشكر ايران عزم مصر دارند و شاه سرور يمنى گريخته پيشتر مىآيد ، و عين الحيات را كه اين همه فتنه جهت