اول نامه بنام خداوندى كه وجود جملهء موجودات آثار قدرت اوست ، و شاهان گردنكش را روى نياز بر درگاه اوست . دوم نامه ثنا و مدح و درود بر ارواح مطهر منور مقدس جملهء انبياء كه فرستادگان حضرت عزتند و برگزيدگان او كه عنايت ايزدىاند متواصل باد . و سيوم نامه از بر من كه ملك داراب بن ملك بهمنم به بر تو كه فرزند خلف و يادگار شهرياران ايرانى ، شاه مظفر شاه هيرمندى . معلوم راى آن فرزند مىگردد كه مدتى بود كه فرزند دلبندم شاه فيروز شاه با فرخزاد پسر پهلوان پيل زور ناپديد شدند ، بعد از چند مدت روزى خبر از ملك يمن شنيديم و در عقب رفتيم و بسيارى زحمت كشيديم و حرب و قتل در ميان واقع شد و جوانان بسيار از ايران در يمن بتلف آمدند ، اما عاقبت فر يزدانى و دولت سبحانى فرصت يافتيم و مملكت تعز و طايف و جميع ولايت يمن را مسخر گردانيديم ؛ اما آنچه مقصود بود كه عين الحياتست بدست نيامد . شاه سرور او را برداشته عازم ملك مصر شد ، پيش وليد بن خالد . مگر پسر او نيز ، صالح بن وليد ، عاشق روى عين الحياتست ! سرور يمنى علىرغم ما رفته است تا دختر را بصالح بن وليد دهد ؛ حاليا ما نيز در عقب او روانه شديم ؛ مىبايد كه چون مكتوب بمطالعه رسد ، بايد كه پهلوانزادهء ايران بهزاد بن پيل زور را بردارى و آن قدر كه وسع و طاقت هست لشكر از ملك آذربيجان و خزريه و ارمنيه و اردبيل تا حدّ ارزنجان و زنجان جمع كنى ، و از طرف ديار بكر و آن ولايتها و از هركجا كه توانى ، لشكر آن ديار و آن حوالى [ بردارى ] و از هر كجا كه دانى و توانى رو بجانب مصر نهى . ما جنگ را حاليا در تعلل خواهيم انداختن تا رسيدن ركاب همايون شما ؛ و شبرنگ را به طرف اصطرخ فارس فرستادهايم تا برادرت شاه كرمانشاه را با برادر فرخزاد و بهزاد پهلوان پيلتن بر داشته عازم اينجانب گردند . اما شما هرچه زودتر ، درآمدن توقف مكنيد بتعجيل تمام بياييد .
چون بر اشفاق آن فرزند مستظهر بود ، زيادت مبالغه نرفت ، و السلام .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 511
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٥١١