تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
بود . چون ايشان در برّ نشستند شاه قيدار خبردار شد ، در حال قاصدى را با مكتوبى بجانب ملك داراب روانه گردانيد و آنچه رفته بود در نامه بنوشت و عالم اتحاد خود را در نامه ذكر كرد . چون قاصد بطايف رسيد او را ببارگاه ملك داراب بردند . چون درآمد ايوانى ديد تا كيوان برافراشته ، و تختى ديد آراسته بديباى رنگين ، و بساط ابريشمين گسترانيده ؛ و جوانى چون قرص آفتاب ، هنوز موى رويش تمام ندميده ، با قدى چون سرو روان برابر تخت ملك داراب نشسته ؛ و ملك داراب بعظمت هرچه تمام‌تر بر بالاى تخت زرين قرار گرفته ، و امراى دولت و مبارزان ايران بر سر كرسيهاى زرين نشسته . به‌روز عيار دست آن قاصد را گرفته درآمد و بفرمود تا خدمت كرد . ملك داراب پرسيد كه اين قاصد از كدام جانب ميرسد ؟ به‌روز گفت كه از جانب مكهء معظم ميرسد ، و از پيش شاه قيدار مىآيد . ملك داراب گفت كه اى آزاده مرد ، از لشكر يمن چه خبر دارى ؟ قاصد خدمت كرد و نامه را ببوسيد و بر گوشهء تخت ملك داراب بنهاد . نامه را بدست طيطوس حكيم دادند تا بخواند . نوشته بود كه : اول نامه بنام خداوندى كه عالم را از كتم عدم بصحراى وجود آورد و آسمان و زمين بگسترانيد ، تعالى شأنه . دوم نامه درود نامعدود بر خاندان انبياء ، و سيوم نامه از بر من كه شاه قيدارم به حضرت شاه جهان و فرمان ده زمين و زمان ، پادشاه ايران ، ملك داراب بن ملك بهمن بن اسفنديار بن گشتاسب بن لهراسب خلد اللّه ملكه و ثبت دولته ، تا دير سال بكام رانى و دولت بر تخت سعادت مؤيد و مخلد باد ! بعد ما اعلام راى آن حضرت مىشود كه شاه سرور يمنى اينجا رسيد و يك شب بيش مقام نكرد و ازينجا عزم مدينه كرد و آن جا نيز سه شب مقام كردند و از آنجا در برّ طويل نشستند و عازم ملك مصر شدند تا پادشاه را معلوم باشد . چون اين محبّ مخلص از زمرهء هواداران آن حضرت بود واجب شد بعز عرض رسانيدن ، و السلام .