تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
رسيد ، و در فرق او در نشست . آه از جان او برآمد و خون بر رويش دويد ؛ ديگر طاقت ايستادن نداشت ، عنان مركب بگردانيد و رو بهزيمت نهاد و لشكريان بيشترى بقتل آمده بودند . باقيان عنان مركب بگردانيدند و سلاحها انداختند و مىگريختند ، و خطير زخمى عظيم بر فرق خورده از آن ورطهء بلا خود را بهزار محنت و بلا بيرون انداخت و آن سپاه شكسته و خسته گريزان ؛ و سپاه ايران چون شيران گرسنه در عقب ايشان مىتاختند و ايشان را از اسب مىانداختند و بعضى را پياده مىكردند و بعضى را هلاك مىكردند . بسيارى ايشانرا دوانيدند ، بعد از آن بشادكامى باز گرديدند . جاسوسان بشاه سرور خبر كردند كه لشكر مصر شكسته و بد حال اينك باز گرديدند . از آن جانب ملك داراب را خبر كردند كه شاها ، لشكر مصر به كلى خراب گرديدند و شاه سرور راه مصر در پيش گرفت و عين الحيات را با خود بردند . ملك داراب پادشاه عاقل بود ، ازين ملول خاطر گشت و گفت : هرچند كه بر دشمن نصرت يافتيم اما كار بدور افتاد ، ما را نيز در عقب اين لشكر مىبايد رفت ، و ملك مصر بملك يمن نمىماند ؛ مصر مملكت بزرگست و لشكر بىشمار در وى هست . پس امراى دولت را پيش خواند و گفت : اكنون چگونه مىبينيد كه شاه سرور عزم مصر كرده است و ما را در عقب او روانه مىبايد شد ، باشد كه او را در راه توانيم دريافتن كه اگر او بمملكت مصر برسد آنگاه كار بر ما بغايت دشوار گردد ؛ و ديگر آنك دختر را نتوانيم بدست آوردن . پس جهد مىبايد كرد كه به زودى ايشان را دريابيم . طيطوس حكيم گفت : اى خداوند ، شهر تعز را چه فكر فرموده‌ايد ؟ اگر بگذريد و التفات نكنيد حيف باشد ، و ديگر آنك ملك ياغى در قفا نتوان گذاشت . ملك داراب گفت : چون در شهر تعز كسى نيست گرفتنش آسان باشد . فرمود كه هم اكنون سوار شويم و شهر را حصار كنيم و شهر را بگيريم ، بعد از آن در عقب سرور يمنى روانه شويم ، باشد كه در طايف يا در مكه آن لشكر را دريابيم .