تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
بر سپاه ايران ، تا معلوم باشد . به‌روز بنده را به اين خبر فرستاد . فيروز شاه حكم كرد تا طبل زنگى را با طال زنگى طلب كردند . فيروز شاه گفت : تو با سى هزار مرد زنگى غرق سلاح شويد ، و از خيمه و از بنهء خود بيرون رويد و خيمه و بارگاه بر جاى بگذاريد و در كمين‌گاه بنشينيد ، چون سپاه مصر خود را بر سپاه ايران زنند ، شما از قفا بيرون آييد و در آن قوم در افتيد و آنچه بتوانيد كردن بكنيد و غنيمت ايشان از آن شما باشد . طبل زنگى و طال زنگى خدمت كردند و بيرون آمدند و در ساعت سى هزار سوار زنگى با قدهاى بلند و تيغهاى كشيده در كمين نشستند و آن خيمه و بارگاه بر جاى بگذاشتند . فيروز شاه ميدانست كه خطير نخست خود را بريشان خواهد زد كه آن سپاه بر كنار لشكرگاه بودند و خطير را سر راه بر زنگيان بود . چون از شب نيمى بگذشت و عالم چون زلف محبوبان سياه و تاريك گرديد ، شاه سرور عزم طايف كرده و خطير با شصت هزار مرد مصرى نيزه‌دار آهن قبا سوار گرديد و پيش شاه سرور آمد و گفت : شما برويد كه من باشد كه كارى توانم كرد ، اما ما را كسى بايد كه راه نمونى كند كه ما راه نمىدانيم و سپاه ايرانرا نمىشناسيم . شاه سرور گفت كه هلال باز پيدا نيست ، گمان من آنست كه باز بدست ايرانيان گرفتار شده است . ايشان درين بودند كه برق آساى درآمد و گفت : من از سپاه ايران مىآمدم كه هلال را ديدم كه بسته بلشكرگاه ايران مىبردند . شاه سرور بغايت ملول شد و گفت : اى برق آساى ! كرمى بكن و با پهلوان خطير باش و او را راه نمونى كن ، باشد كه كارى ميسر گردد . برق آساى گفت : خدمت كنم . پس در پيش افتاد و خطير با شصت هزار مرد در عقب او روانه گرديد . برق آساى گفت : اى پهلوان ، چون خواهى كرد و خود را بر كه خواهى زد كه سپاه ملك داراب مانند درياست . خود را در آن ميان نتوان انداخت . خطير گفت اردوى كه نزديكترست ؟ بما بنما . برق آساى گفت : اردوى فيروز شاه كه با لشكر زنگبار فرود آمده‌اند ، نزديكتر است . خطير گفت : ما را بسر وقت ايشان بر ، باشد كه در ميان غلبه فيروز شاه را زيانى