تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
در بر بد دلان بلرزه درآمد . اما چون فرمان بردار بودند بضرورت به كار راستى حرب فردا مشغول شدند . جاسوسان سپاه ايران خبردار شدند و ملك داراب را خبر كردند . ملك داراب نيز حكم فرمود تا لشكريان كار سازى جنگ كنند و از هر دو جانب طلايه بيرون كردند و يك زمان خواب نكردند و پاس لشكر ميداشتند . چون شب ظلمانى بروز نورانى مبدل شد ، مبارزان از جاى خود بر جستند و غرق سلاح شدند و مركبانرا در بر گستوان كشيدند و بر پشت مركبان دوندهء روندهء جهندهء برق سرعت سوار گشتند ، و از قاف تا قاف آمدند در مصاف ؛ و سپاه يمن چون درياى تيغ و تبر در خروش و جوش درآمدند ، و طبل جنگ فرو كوفتند و عزم ميدان آوردگاه كردند ، و اهل شهر تعز بر برج و باروى شهر بالا آمدند . چون كار سازى سپاه راست شد باد شمال در ميدان مردان بفراشى درآمد و مشاطگى آغاز كرد و خاك و خاشاك ميدانرا پاك برفت و از هر دو جانب انتظار مىكردند كه اول كس كه خواهد بود كه در ميدان درآيد . خطاب مصرى مركب تازى باد سرعت را در ميدان جهانيد ، بر گستوانى با جلاجل زرين برانداخته ، و خويشتن را غرق آهن كرده ، و سلاح به آيين مبارزان بر خود راست كرده ، سراپاى ميدان بگرديد و نعره زد و گفت : اى ايرانيان ، هركه مرا داند نيك ، و هركه نداند بداند كه منم خطاب ، پهلوان پاىتخت شاه وليد بن خالد . و از ميان شما هيچ‌كس را نمىخواهم الا پيل زور بن پيلتن را كه در ميدان من درآيد تا با يكديگر بكوشيم . راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه پيل زور چون اين سخن بشنيد ، مركبى روندهء دوندهء جهندهء قلم گوش ستاره چشم پيل هيكل شير هيبت را در ميدان جهانيد ؛ تيغى هندى حمايل كرده و سپرى چون قرص آفتاب از چپ در آويخته ، و گرزى گران بر دوش نهاده ، اشتلم كنان آهنگ ميدان كرد . مقابل خطاب رسيد ، يك نعرهء سهمناك بر خطاب زد كه اى بىوجود ! در همه سپاه ايران از من ضعيف‌تر كسى نيافتى كه مرا در ميدان مىخوانى ؟ خطاب گفت : مرد من تويى ، كرا بخوانم ؟ پس آن