تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
بدين حال ببيند چه گويد كه پهلوان پاى تخت شاه وليد بن خالد در حرب اول چنين خراب افتاده است ! خطاب گفت : چون كنم كه پايم سخت درد مىكند ، كه آن ايرانى گرزى عظيم بر پايم زد ! اگر بر جاى من ديگرى بودى خرد شده بودى . خطير گفت : اى برادر ، به جهت ناموس بهرحالى كه هست يك زمان بنشين تا طيفور درآيد و ترا بدينسان نبيند . خطاب بهر نوعى كه بود راست بنشست و اجازت داد تا درآيند ، خطير استقبال كرد و طيفور را با شاه حارث درآورد و به اعزاز تمام بنشاند . طيفور سلام شاه سرور بخطاب رسانيد و پرسش كرد . خطاب بر پاى خاست و خدمت كرد . بعد از آن طيفور گفت كه شاه سرور ميگويد كه عجب بود كه از جنگ چون باز گشتيد بجانب ما نيامديد . خطاب عذر خواست و گفت : دىروز در جنگ‌گاه « 1 » زخمى بر رانم رسيده است و كوفتى عظيم دارم ، از آن جهت از خدمت شاه سرور محروم ماندم . اما چون شما تشريف حضور ارزانى فرموديد اين بنده بشرف پاىبوس حضرت شاه مشرف گردد . هرچند كه طاقت حركت نداشت اما بضرورت خطاب بهزار زحمت و محنت سواره شد ، با برادرش خطير و طيفور و شاه حارث رو بسپاه يمن كردند و بر در بارگاه شاه سرور رسيدند و فرود آمدند . طيفور پيشتر در بارگاه رفت و از آمدن خطاب و كوفتگى ران او قصه كرد . ايشان در گفتن بودند كه دو جوان بلند بالاى قوى نهاد عظيم هيكل درآمدند . خطير دست برادر گرفته بود و در پيش شاه خدمت كردند . كرسى زرين نهادند تا خطاب و خطير بر آنجا قرار گرفتند . شاه سرور ايشانرا پرسش كرد « 2 » كه از رنج راه و مشقت گدشته چگونه [ ايد ] ؟ خطاب گفت : چون شرف دستبوس شاه دريافتم همه محض راحت شد ، اما دوش در جنگ‌گاه « 3 » با پيل زور ايرانى حرب كردم ، سر تيغى بر ران او رسانيدم و او نيز مرا زخمى بر ران رسانيد و كوفتى عظيم يافتم . شاه سرور فرمود تا اطبا را جمع كردند و بعلاج او مشغول شدند . اما مؤلف اخبار و مقرر اسرار چنين روايت مىكند كه آن كشتگان كه در جنگ‌گاه « 4 » از جانبين كشته گشته بودند ، فرمودند تا از ميدان بدر بردند و ميدان
هامش
( 1 ) - در اصل : جنگاه ( 2 ) - در اصل : كردند 3 و 4 - در اصل : جنگاه