تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
و چنان جنگ مغلوبه شد كه هيچ‌كس را پرواى كس نبود ، پيل زور چون اژدهاى دمان بضرب عمود گران در آن سپاه افتاده بود ، بهر كه رسيدى امان ندادى ، بيت :
در آن رزمگه پهلو پيل زور * فرستاد بس مصريان را بگور بگرز گران بر سر مصريان * همى كرد حمله چو شير ژيان بسى سر فرازان در آن رزمگاه * بقتل آوريد آن يل كينه خواه همى كرد كوشش همى كرد جنگ * نيارست استاد پيشش پلنگ كه ناگاه خطاب آمد پديد * در آن رزمگه همچو شير سديد « 1 »
ناگاه در آن رزمگاه بامر إله خطاب را ديد كه چون شير ژيان حرب مىكرد . چون پهلوان پيل زور خطاب را بديد كه چون نهنگ در ايرانيان افتاده بود و حرب مىكرد ، پهلوان سر راه بر خطاب بگرفت و نعره برو زد كه اى مصرى ! جان از دست من كجا برى ؟ منم پيل زور بن پيلتن . خطاب گفت : خوش آمدى كه من خود چراغ بر كرده ترا مىجويم ! پيل زور گفت : جوينده يابنده باشد ! خطاب بتيغ حمله كرد . پيل زور سپر در سر كشيد ، بزد بر سپرش چنانك گوشهء سپر را در ربود و تيغ درران پيل زور دو انگشت در نشست و خون بر جوشيد . پيل زور چون ضربى چنان بخورد در غضب رفت و عمود گران بر كشيد و بر وى حمله كرد . خطاب سپر در سر كشيد . پيل زور بزد بر قبهء سپرش ، دستش خم گشت ، عمود فرو غلطيد و بر روى رانش درآمد ، تو گفتى مگر خرد كرد ! خطاب را بغايت درد كرد . بيم هلاكت بود و لشكر درهم افتادند . پيل زور و خطاب از هم باز گشتند . جنگ چنان سخت شد كه سپاه مصريان « 2 » بر يمنيان زدند و آن دو لشكر درهم افتاده بودند و از هم مىكشتند و مىخستند و مىبستند و اگر مبارزان دست از جنگ ميداشتند در گوشهء ديگر جنگ سخت‌تر شده مىبود . چندانك طبل آسايش بزدند ، مبارزان از يكديگر باز نگرديدند
هامش
( 1 ) - اين ابيات از مؤلف داستان يا دارابنامهء منظوميست كه از وجود آن اطلاع نداريم . ( 2 ) - در اصل : مصريان را
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 455 | مولانا محمد بن احمد بيغمى