تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
حكم فرمود ، در حال پيل زور با اين امرا كه گفته شد روانه شدند ، با هشتاد هزار مرد جدا شدند و پشت بر سپاه ايران كردند و رو بمصريان نهادند . چون برق آساى جاسوس پيش خطاب آمد و پيغام شاه سرور برسانيد ، خطاب گفت : خدمت كنم و آنچه وظيفهء جان سپاريست بجاى آورم . پس امراى دولت خود را گفت مردانه باشيد و ناموس مصريان بجاى آريد و دفع اين دشمنان بكنيد . ايشان درين سخن بودند كه پيل زور با هشتاد هزار مرد در مقابل ايشان رسيدند . خطاب گفت كه اين سپاه رو بما دارند ؟ برق آسا گفت : اى پهلوان ، اين پيل زورست ، جهان پهلوان پاىتخت ملك دارابست ، اگر اين را دفع كرديد ، يقين كه سپاه ايرانرا زير و زبر كرديد . پس خطاب گفت : شما تماشا كنيد كه من با اين سپاه چه خواهم كرد ! بعد از آن حكم كرد تا سپاه مصر بيكبار حمله كردند و رو به ايرانيان نهادند . ايرانيان نيز حمله كردند . آن دو لشكر چون دو درياى تيغ و تبر بر فرق و درق يكديگر ميزدند . شاه سرور « 1 » يمنى چون چنان ديد ، گفت : شما نيز بيكبار حمله كنيد . قريب دويست هزار مرد يمنى و عدنى و طايفى و شهرهاى ديگر جمله حمله كردند . ملك داراب چون چنان ديد او نيز اشارت فرمود كه سپاه ايران نيز بيكبار حمله كردند و تيغ و تبر در يكديگر نهادند و از يكديگر كشتن گرفتند و گرد و غبار بر آسمان پيچيدن گرفت ، و شحنهء اجل ريسمان قضا در گردن جانها كرد ، و رسول مرگ در آن رزمگاه صلاى « كل نفس ذايقة الموت » در داد و روى خورشيد از بيم زعفرانى شد و پشت زمين از خون يلان ارغوانى گشت . تا چشم بر هم زدن عالمى از جانبين كشته شد . اما مؤلف اخبار و گزارندهء « 2 » اسرار چنين روايت مىكند كه آن روز تا شب حرب كردند و بر هر طرفى جنگ على حده اتفاق افتاده بود و تا شب بسيارى بقتل آمدند . چون شب شد مبارزان دست از حرب باز نداشتند ، و چون شب شد همچنان حرب مىكردند و خلايق شهر تعز از برج و بارو نظاره مىكردند و نعره مىزدند
هامش
( 1 ) - در اصل : سپاه يمن شاه سرور ( 2 ) - در اصل : گذارنده