تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
شاه و فرخ‌زاد در صف مبارزان درآمدند و در برابر شهر تعز صف برآراستند . ميمنه و ميسره راست كردند و اهل شهر بر برج و بارو برآمدند و در آن سپاه نظاره مىكردند . درو دشت و بيابان لشكر گرفته بود . شاه سرور برق آساى جاسوس را طلب كرد و گفت : بارى بتحقيق پهلوان خطاب امروز خواهد رسيدن تا ما نيز دليرى كنيم و از شهر بيرون رويم و در مقابل سپاه ايران صف برآراييم ؟ و اگر هنوز دورند تا ما از شهر بيرون نرويم ، امروز نيز در حصار جنگ كنيم ! برق آسا گفت : اى خداوند ، مرا يقين است كه ايشان همين ساعت خواهند رسيدن ، مانندهء درياى تير و تبر . شاه سرور گفت : پس ما بقول تو بيرون رويم و در مقابل سپاه ايران صف برآراييم . شاه سرور بفرمود تا در دروازه بر گشودند و بيرون رفتند و پول بر روى خندق بينداختند و سپاه يمن علم علم ، جوق جوق ، مركبانرا از پول مىجهانيدند . ملك داراب گفت : چه حالتست كه يمنيان چنين دلير شده‌اند ؟ اگر طاقت ما داشتند چرا چهل روز در شهر بستند و از ما امان خواستند ؟ اين زمان بعد از چهل روز بيرون آمده‌اند ، بىحالتى نيست ، شما نيز باز پس رويد و جاى سپاه يمن بدهيد . لشكر ايران باز گشتند و جاى يمنيان دادند . ناگاه جاسوسان ايران بيامدند و گفتند : اى خداوند ، سپاه عظيم در حوالى ما امشب فرود آمده بودند و اينك مىرسند ! ملك داراب گفت : مرا يقين بود و تحقيق بود كه اين چهل روز كه با ما وعده كردند انتظار اين لشكر ميكشيدند ، وعده خلاف كردند ، ايشان بسزاى خود برسند ؛ شما مردانه باشيد كه امروز جنگ سلطانى خواهد بود . اين بگفت و بفرمود تا لشكر ايران صف بركشيدند . از آن طرف لشكر يمن از شهر بيرون آمدند و در برابر لشكر ايران صف برآراستند . ميمنه و ميسره و قلب و جناح راست كردند ، كه ناگاه گردى دود كردار برآمد و باد بر مقدمهء گرد زد و از ميان گرد آواز كوس حربى و نالهء ناى رزمى برآمد و نعرهء مبارزان و صهيل « 1 »
هامش
( 1 ) - در اصل : سهيل .