مركبان بر فلك دوّار مىرسيد . چون گرد نزديك رسيد ، از ميان گرد علم سپيد ماه پيكر ظاهر شد و در زير علم دو جوان پيدا شدند با قامت بلند و آثار مبارزت و پهلوانى در ناصيهء ايشان ظاهر بود . جوانى پيشتر مىآمد بر طريقهء عرب ، ساز سلاح بر خود ترتيب كرده ، بر مركب چون كوهپارهيى بر نشسته ، و آلات قيمتى بر آن مركب ترتيب كرده ، و بر گستوانى از گوش اسب تا دم برافگنده ، و آيينهء چينى بر پيشانى اسب بسته ، و قطاسى در گردن اسب در آويخته ؛ و سوارش عيبه و جوشن ملوكانه در بر كرده ، و تركى زرنگار بر سر نهاده ، و سپر و شمشيرى حمايل كرده ، و كمان چاچى عاج قبضه در بازو افگنده ، و تركشى پر از تير خدنگ بر ميان بسته پيش آمد . و در عقب او جوانى با گرز گران ، بر دوش نهاده ، او نيز با ساز و سلاح تمام بآيين مبارزان مىآمد . و از عقب ايشان گرد عظيم برآمد و از دل گرد صد علم نشانهء صد هزار مرد مصرى نيزهدار بيرون آمدند ، جمله سنان نيزه بر گوش مركب نهاده در رسيدند .
برق آساى جاسوس گفت : اى خداوند ، اينك سپاه مصر رسيدند ! اشارت چيست ؟ شاه سرور گفت : امروز آن روزست كه دمار از سپاه ايران برآريم . پس برق آسا را گفت :
برو پهلوان خطاب را بگوى تا از گرد راه حمله كند ، تا ما نيز ازين طرف حمله كنيم و ايرانيان را در ميان گيريم و كار ايشان يك سو كنيم . برق آساى روانه شد و رو بسوى خطاب نهاد .
از آن جانب طيطوس حكيم چون ديد كه يمنيانرا مددى چنين رسيد از جانب مصر ، طيطوس گفت : اينها از هر دو جانب بر ما خواهند زد . ما نيز لشكر را به دو قسم كنيم و رو بخصمان آوريم و جواب دشمن بگوييم . فيروز شاه گفت : پيل زور با قارن جهانگير و قارن جهانسوز و بهمن زرينقبا و بهمن زرينكلاه و خورشيد شاه و جمشيد شاه و سيامك سيه قبا و فرخان همدانى و رستم اردستانى و طهماسب و طهمور با هشتاد هزار مرد پيش روند و سر راه بر آن لشكر بگيرند و نگدارند كه مصريان از قفاى ما درآيند و ما همچنين كه ايستادهايم قرار گيريم و جواب يمنيان بگوييم . چون فيروز شاه اين
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٤٥٣