لشكرى بيايد خود نيك ، اگر لشكر نباشد خود بيايد ، بعد از آن تدبيرى ديگر بينديشيم .
پس هيچ جواب نفرستادند . ملك داراب گفت كه بر كنار خندق باشيد تا از شهر چه جواب آيد . تا شب ملازمت كردند هيچ مكتوبى و جوابى نيامد . ملك داراب گفت :
يك علامت ديگر اينست كه جواب نامه نيامد ، همانا كه با ما سر جنگ دارند ! روشن راى وزير گفت : بهر حال اين پنج روز ديگر صبر بايد كرد . تا وعدهء ايشان منقضى شود تا ما را بريشان حجتى قاطع پيدا شود . ملك داراب گفت : ما نيز صبر كنيم ، اما به كار راستى حرب مشغول باشيد و آلات گرفتن شهر را مرتب سازيد تا اگر ايشان روز پنجم عربده كنند ما آمادهء جنگ باشيم . امراى دولت گفتند فرمان خداوند راست ! ايشان درين پنج روز اسباب قلعهگيرى مهيا گردانيدند تا وعده بسر آمد . چون شب چهلم درآمد شاه سرور يمنى گفت : فردا روز چهلم است ، ايرانيان در جوش و خروش خواهند درآمدن ، جواب ايشان چون گوييم و چه حجت در پيش آوريم ؟ طيفور گفت : شاها ، گمان من آنست كه برق آساى جاسوس لشكر مصر آورده است و نزديك رسيده ، ما را يك فرداى مشكل است ، مردانه بايد بودن و شهر را نگاه بايد داشتن . شاه سرور گفت : اكنون كار راستى حرب كنيد . و آن شب صد هزار چراغ بر برج و باروى شهر برآوردند و سنگها بر بارو ميكشيدند . از آن جانب لشكر ايرانيان از يمنيان واقف شدند .
ملك داراب گفت : نظر كنيد كه آثار صلح ظاهر شد ! اكنون شما هم كار راستى حرب كنيد فردا جنگ خواهد بود . ايرانيان نيز كار حرب را ساز دادند و از زير و بالا چراغ مىسوخت . از جزع و فزع آن دو سپاه زهره بر قبهء خضرا آرام نمىگرفت و از جانبين كار لشكر راست كردند .
ديگر روز كه صبح از كام نهنگ شب برآمد و رايت زنگى شب سرنگون شد و لشكر روز پيروز شد و خورشيد جهان تاب روى بنمود ، بيت :
سحر گه كه آمد به نيك اخترى * گل سرخ بر طاق نيلوفرى
دگر روز كين طاق بازيچه رنگ * برآورد بازيچهء روم و زنگ