از وعدهء يمنيان پنج روز باقى مانده است و درين مدت هيچ خبرى نفرستادند ، مرا گمان آنست كه شاه سرور با ما حيلت مىكند و بطلب لشكرى فرستادهاند و انتظار ايشان مىكشند و با ما دروغ مىگويند . اگر ايشانرا با ما سر مصالحه بودى نتيجهء آن درين مدت ظاهر شدى . طيطوس حكيم گفت : اى خداوند ، ما را با ايشان حجتى پيدا شد كه اگر اين پنج روز ديگر بگذرد و دختر ندهند ، ما نيز آنچه سزاى ايشان باشد در كنار ايشان نهيم . ملك داراب گفت : چنين است اما ما را نامهيى مىبايد نوشت و در شهر انداختن تا بنگريم چه جواب مىفرستند . طيطوس گفت : مصلحت است .
پس نامهيى بنوشتند و بدست سيامك سيه قبا دادند كه در همهء سپاه ايران سخت كمان تر ازو نبود . سيامك نامه را برداشت و بر سر تير بست و بر كنار خندق آمد و آن تير را در شهر انداخت و باز گشت و تير سيامك بقدرت خداى تعالى بر بام قصر شاه سرور افتاد ؛ آن تير را با مكتوب پيش شاه سرور آوردند . چون نامه را باز كردند :
اول نامه نام خداوند عز و جل بود ، خداوندى كه او بىنظير و بى وزيرست ، و دوم نامه از بر من كه ملك دارابم به پيش تو كه شاه سرور يمنيى . بدان و آگاه باش كه قرارى كه با ما كردهايد بوعدهء آن پنج روزى ديگر باقى مانده است ، و درين مدت هيچ التفاتى بجانب ما نفرموديد ؛ اگر ترتيب مال و جهيز دختر مىسازى ما را به هيچ چيزى احتياج نيست ؛ ما را مىبايد كه آن خلف ترا بجانب ما روانه سازى و اين فتنه و آشوب بنشانى تا ما نيز به زودى ازين ولايت بيرون شويم و زيادت ازين درين ولايت خرابى واقع نشود ؛ و نيز مملكت ايران ضايع افتاده است ، بضبط آن مشغول گرديم ، و السلام .
چون نامه از اول تا آخر بخواندند ، شاه سرور رو بطيفور وزير كرد و گفت :
اى خواجه ، جواب اين نامه چه بفرستيم ؟ طيفور گفت : ما را حاليا هيچ جواب نيست تا اين پنج روز نيز بگذرد ، باشد كه درين ميانه برق آسا نيز برسد و اگر از مصر
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٤٤٧