تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
و كار هركس نيست ، بناچار ترا بايد رفت با برادرت خطير بهم . خطاب روى بر زمين نهاد و گفت : آنچه وظيفهء خدمت باشد بتقديم رسانيم . شاه وليد حكم فرمود تا در خزانه بگشودند و لشكر را جامگى و مواجب دادند و صد هزار مرد جرار مبارز كار ديده ترتيب كردند و « 1 » كار راستى لشكر تمام كردند . چون سه روز برآمد كار راستى تمام شد ، خطاب و خطير به خدمت شاه وليد آمدند و وظايف خدمت بجاى آوردند . شاه وليد گفت كه كارها را باتمام رسانيدند يا نه ؟ گفتند بدولت شاه همهء مهمات باتمام رسيد ، اكنون رأى عالى حاكم است . شاه وليد گفت : اكنون مىبايد ناگفته عزيمت يمن كنيد و شب و روز از تعجيل رفتن تقصير مكنيد و يمنيانرا مدد كنيد و لشكر ايرانرا تار و مار كرده دختر را بدينجانب رسانيد . بعد از آن بفرمود كه برق آساى جاسوس را حاضر كردند و خلعت فاخر پوشانيدند و بسيار نعمت بخشيدند و نامه را جواب نوشتند و بدست برق آسا فرستادند و لشكر را با يراق تمام روانه گردانيدند . خطاب و خطير با صد هزار مرد آهن قباى آهن كلاه دو اسبه با طبل و كوس و علم از مصر بيرون آمدند و در بيرون شهر خيمه و خرگاه زدند و آن شب آنجا بسر بردند ، روز ديگر راه مملكت يمن در پيش گرفتند و شب و روز بتعجيل تمام مىراندند و دو منزل يكى مىكردند و به هيچ آرام نمىگرفتند تا از ديار مصر گدشتند و رو بسوى مكه و مدينه كردند تا حال ايشان بكجا رسد و به يمن كى رسند . ازين جانب ديگر بشنو : مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار چنين روايت مىكند كه ملك داراب با لشكر دويست و پنجاه هزار سوار بر در شهر تعز فرود آمده بودند و بعيش و عشرت مشغول بودند و شاه سرور در اندرون شهر حصارى شده و خلق شهر در زحمت بودند و راه كاروانها بسته شده بود ، و گرانى در شهر پيدا شد ، مردمان به انواع شدايد گرفتار شدند . چون مدت سى و پنج روز از اين حديث بگدشت ملك داراب گفت : ما را
هامش
( 1 ) - در اصل : و سپه