چون فيروز شاه عزم خندق كرد ، شاه سرور حكم كرد تا بيكبار امرا از بالاى بارو تير و سنگ و آتش و رعد بريشان انداختند و فيروز شاه حكم كرد تا بيكبار امراى ايران گاو سپرها در پيش بردند و اين چهل مبارز بيكبار پياده شدند و در عقب آن گاو سپرها درآمدند و آنچه از بالا فرو مىگداشتند ايشان بدان گاو سپرها مىگرفتند و پيش ميرفتند تا نزديك خندق رسيدند ، و آن چهل مبارز يگانه و آن جوانان فرزانه از عقب آن سپرها چون شيران درنده بيرون آمدند و عزم جستن [ از ] خندق كردند . ملك داراب ايستاده بود و دلير [ ى ] هاى ايشانرا تفرج ميكرد . حكم كرد تا كوسها فرو كوفتند و جوانان در خروش و جوش درآمدند و در عقب فيروز شاه سپرها در سر كشيده رو بكنار خندق كردند . تا سپاه بكنار خندق رسيد جوانان سيستان هر يكى چون رستم دستان ، تيرها در كمان پيوسته داشتند ، هركه از عقب برج و بارو سر بيرون كردى ، ايشان به تير مىدوختند ، تا كار بر يمنيان تنگ شد . فغان از اهل يمن برآمد ، گفتند دريغا كه ايرانيان شهر ما را گرفتند ، يكى از ما جان بدر نخواهد برد ، جمله بدست ايشان هلاك خواهيم شد . شاه سرور چون ديد كه وقت تنگ شد كه ايرانيان از خندق بجهند ، و برج و بارو بضرب گرز خراب خواهند كرد ، شاه سرور گفت : اى طيفور ، قضيهء ما سخت خراب شد ، چون كنيم ؟ طيفور گفت : اى خداوند ، بفرماى الياس بازرگانرا كه در بندست بيارند ، او را دلدارى كن و خلعت بده و بر سر برج بفرست تا از فيروز شاه امان خواهد كه ما را چهل روز امان دهيد تا شاه خوبان عين الحيات را بشما دهيم و با يكديگر صلح كنيم كه هرچه رفت رفت ، بعد ازين ما را با شما جنگ و خصومت نيست . باشد كه اين لشكر باز گردند . تا چهل روز برق آساى باز گردد از مصر ، و بيايد و لشكر مصر نيز برسد ، و آنگاه جواب ايرانيان بگوييم . شاه سرور در حال بفرمود تا الياس بازرگانرا از بند بيرون آوردند و شاه سرور او را عزت تمام بداشت و از گدشته عذرها خواست و گفت : اى الياس ، آنچه از بدى در حق تو بود كرديم ، در عوض آن به صد
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٤٤١