تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
به جهت آنكه در عشق عين الحيات ديوانه شده است ، چون من دختر به ايرانيان بدهم ، او بشنود جواب او كه تواند دادن ؟ اگر خواهد كه لشكر جمع كند چندانى لشكر جمع كند كه عدد آن را هيچ مهندس نداند و مملكت يمن را خراب كند . طيفور وزير گفت : ما را مصلحت آنست كه مكتوبى بسوى شاه وليد بن خالد بفرستيم و آنچه صورت حالست او را معلوم گردانيم و لشكر طلب كنيم . اگر لشكر گران بفرستد باهم اتفاق كنيم و جواب ايرانيان بگوييم و اگر ايشان لشكر نفرستند و التفات ننمايند ما را نيز دستور و تمسك باشد ، آنگاه دختر به ايرانيان بدهيم و ايشانرا بر ما حجتى نباشد . شاه سليم گفت : تا لشكر از جانب مصر رسيدن ، ايرانيان ملك يمن را خراب كرده باشند ، آن زمان آمدن ايشان ما را چه سود كند ؟ طيفور گفت : چندانك جهد داريم بكوشيم ، چون سخت عاجز شويم ، من تدبيرى ديگر بكنم و اين كار را به اتمام رسانم . شاه سرور گفت : چنين بايد كردن . پس در حال نامه‌يى نوشتند چنان كه مصلحت وقت بود ، مهر بر نامه نهادند و پيش شاه نهادند . شاه سرور گفت : ما را رونده‌يى مىبايد زبان دان و زبان آور كه نامهء ما را زود بمصر برساند و باز زود خبر بيارد . اگر هلال عيار اينجا بودى اين كار به زودى برآمدى . او نيز با ايرانيان يكى شد و از ما برگشت . طيفور گفت : اى خداوند ، هلال آن نيست كه از ما برگردد ، آنجا بودن او بىمصلحتى نيست ؛ اما مرا جاسوسى هست بغايت دانا و كاردان كه مرا هر مشكلى كه مىباشد با او مىفرمايم و او چنانك خاطر من مىخواهد ، مىسازد . او را طلب كنيم و اين كار به دو فرماييم . پس او را طلب كردند . چون يك زمانى برآمد ، پرده برداشتند ، جوانى يمنى درآمد و در برابر شاه سرور خدمت كرد . شاه نامش بپرسيد . طيفور گفت : اى خداوند ، او را برق آساى يمنى ميگويند ، مرد خردمند و عاقلست و در روندگى نظير خود ندارد ، چنانك در شبانروزى چهل فرسنگ ميرود و بسيار مدح او بگفت . شاه سرور او را خلعت داد و انعام فرمود و گفت : اى برق آساى ، تا مصر به چند وقت توانى رفتن و آمدن ؟ راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه سرور به برق آساى گفت كه
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 439 | مولانا محمد بن احمد بيغمى