تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
فيروز شاه از هر دو نوبت آسان‌تر بگرفت . طومار بغايت تند شد ، باز بدان عمود گران حمله كرد و گفت : ما را قاعده آنست كه سه حمله كنيم ، بعد از آن سه حمله بگيريم . فيروز شاه گفت : بيار تا چه دارى . اين بگفت و سپر در سر كشيد ، اما از آن طرف ملك داراب گفت كه يكى در ميدان رويد و فرزندم را بگوييد كه تا چند تحمل كنى و ضرب اين ملعونرا بگيرى . به‌روز عيار در ميدان آمد تا رسيدن او طومار فرود آورده بود و فيروز شاه گرفته و بباد ستور از هم گدشته بودند كه . به‌روز عيار رسيد و گفت : اى شاه‌زاده ، سه ضرب اين ملعونرا گرفتى و هيچ‌كس را طاقت يك ضرب او نيست ، اكنون وقت آنست كه تو نيز دست برد خود بنمايى و هنر خود ظاهر كنى . فيروز شاه گفت : اى برادر ! تو از ميان بيرون رو كه هم اكنون دمار ازين سياه نابكار برآرم . اين بگفت و دست بقبضهء تيغ كرد و سر راه بر طومار بگرفت و يك نعره برو زد كه اى نابكار ! سه ضرب زدى يك ضرب بگير ! طومار بناچار سپر در سر كشيد . فيروز شاه چون آب و آتش برو حمله كرد و مركب درو جهانيد و آن تيغ جان ستانرا به زور هرچه تمام‌تر بر قبهء سپر طومار بزد چنانك شمشير فيروز شاه سپر را در دست طومار به دو نيم كرد و سر يلمان تيغ بر دوش طومار آمد و زره و جوشن ببريد و گوشت و پوست جدا كرد و از استخوان بگدشت و يك دست طومار را چون يك درخت چنار به روى خاك انداخت . خون بر جوشيد ، آه از جان طومار برآمد بيك دست ديگر قلاب بر كلهء فيل زد تا بگريزد . فيروز شاه در عقبش مركب برانگيخت و گفت : اى سياه نابكار ! جان كجا برى ؟ آنگه مركب برانگيخت و در قفاى طومار درآمد و بضرب تيغ سرش از تن بينداخت . فغان از هر دو سپاه برآمد . ملك داراب حكم فرمود تا سپاه ايران بيكبار [ طبل ] بشارت فرو كوفتند از دوست و دشمن همه آفرين بر دست و بازوى فيروز شاه كردند . سپاه طومار [ چون ] چنان ديدند ، قرب سى هزار زنگى بيكبار حمله كردند و فيروز شاه را در ميان گرفتند . فيروز شاه نيز شمشير تيز در آن قوم نهاد و طبل و طال زنگى چون چنان ديدند
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 412 | مولانا محمد بن احمد بيغمى