تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
پنهان كرد ، بزد بر قبهء سپر حمدونه كه سر و گردن و پشت و ميانش در يكديگر خرد كرد . حمدونه از پشت مركب در خاك بغلطيد . ميمونه چون برادر را كشته ديد آه از جان برآورد مركب در ميدان جهانيد و نعره بر طومار زد كه اى نابكار ! بكشتى برادر جوان مرا ؟ پاىدار كه مرد ميدان تو منم ! جان كجا برى ؟ از پشت نهنگ سلاحى كرده و دندانهاى آن را در پولاد گرفته و الماس داده ، بر طومار زنگى حمله كرد طومار آن گرز را در مقابل او بداشت و آن حمله را از خود رد كرد . راوى اين داستان و گزارندهء اين سخن چنين روايت مىكند كه چون وعده بطومار رسيد گرز بركشيد و حوالهء ميمونه كرد چنانك سر گرز بر ميان دو شانهء ميمونه خورد ، كمر و پشت و مركب درهم شكست ، او نيز بر خاك بغلطيد و جان بداد . از آن دو ضرب سهمى عظيم در دل مبارزان ايران افتاد . ديگر هيچ‌كس را ياراى آن نبود كه در ميدان طومار رود ؛ و فرخ‌زاد ميخواست كه در ميدان رود كه از دست راست سپاه سوارى آهنگ ميدان كرد كه تا ديدهء بيننده بود چون او سوارى نديده بود ؛ بر مركب گلگونى سوار شده ، و بر گستوانى از آيينهء چينى بر پشت مركب انداخته ، و دامان بر گستوانرا همه شرابها از ابريشم هفت رنگ بود و زنگولهاى زرين در آويخته ، پيش‌بندى از پولاد بر پيشانى مركب درآويخته ، و زين مرصع به روى نهاده ؛ و جوانى چون سروى در جوشن زرنگار فرو رفته ، و خود زر اندود بر تارك سر نهاده ، و عصابهء شاهى بر خود انداخته ، و دو شمشير مصرى يكى از بند كمر و يكى زير ركابى در آويخته ، كمان خوارزمى با تيرهاى خدنگ حمايل كرده ، و عمود گران در قرپوس زين در افگنده و كمندى از ابريشم خام بر فتراك مركب بسته ، ساقين و ساعدين بسته ، و سپرى از پولاد بر قفا انداخته ، و خنجرى از الماس با دستهء مرصع از كمر در آويخته ؛ با اين آيين كه ذكر رفت عزم ميدان كرد . بر مركب گلگون نژادى ، سپر سمى ، قلم گوشى ، فيل هيكلى ، شير گردنى ، باد رفتارى ، آتش كردارى . بر چنين مركبى سوار ، در ميدان جهانيد . طريد كرد
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 409 | مولانا محمد بن احمد بيغمى