صادق سر از گريبان كوه برزد و حقهباز سپهر مهرهء خورشيد بر طاق آسمان نهاد ، بيت :
تا وقت بامداد كه خورشيد را زمين * مانند مهره در دهن آسمان نهاد
آن دو سپاه در خروش و جوش درآمدند و مركبانرا خاريدند و ماليدند و زير تنگ و زبر تنگ سخت كردند و بر گستوان لونالون « 1 » بر ستوران بيفگندند . علمهاى رنگآميز در روى هوا در پرواز آمدند ، مبارزان از هر دو طرف در ميان عيبه و جوشن فرو رفتند و كوس حربى و طبل جنگى فرو كوفتند و گردان ايران و يمن از جانبين پايها در ركاب كردند ، و هركسى بر در بارگاه شاه حاضر آمدند و تخت شاهى بر پشت زنده پيلان نهادند و چتر شاهى برافراشتند . چون شاه ايران و يمن سواره شدند ، و علم شاهى از هر دو طرف پيش بردند ، نقيبان آن دو لشكر چوبها بركشيدند و در ميان آن دو سپاه صف مبارزان و گردان راست كردند .
راوى گويد ازين داستان غريب كه چون صف گردان راست شد ، قلب و جناح و ميمنه و ميسره را ساز دادند ، مبارزان هريك بر جاى خود قرار گرفتند و نظر در ميدان گماشتند . اول كسى كه عزم ميدان كرد از سپاه يمن بود ، طومار زنگى بر فيل منكلوسى بر نشسته ، قريب هزار و دويست زنگوله با جامهء اطلس بر پشت پيل تركيب كرده ، و شمشير هندى بر خرطوم پيل بسته ، و دندانهاى او را در پولاد گرفته ؛ و طومار زنگى غرق آهن و پولاد گرديده ، چون كوهى بر سر كوهى برآمده ، و كلاه خودى بر تارك سر نهاده ، قدى چون ميلى بركشيده ، با گردن سطبر و سينهء پهن و شكم بزرگ ، و بن رانها چون درختى عظيم در آهن گرفته ، و دستهاى دراز ، و گرزى گران سنگ بر دوش نهاده ، و شمشيرى چون تختهء پولاد از كمر در آويخته ، مىغريد و ميخروشيد و در ميدان مىآمد ، تا بميان ميدان رسيد . يك نعرهء سهمناك بركشيد كه منم طومار زنگى برادر پيروز و ميسرهء زنگى كه بر دست فيروز شاه بر در شهر تعز بقتل آمدند .
هامش
( 1 ) - يعنى : رنگارنگ