تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
است ، اين آن عيارست . چون به‌روز عيار بيرون رفت شاه سرور حكم كرد تا لشكر كار راستى حرب كنند . اما از آن جانب چون به‌روز عيار باز گشت و به خدمت ملك داراب آمد ، امراء ايران بعضى رفته بودند اما فيروز شاه هنوز با فرخ‌زاد و بعضى امرا در بارگاه شاه بودند كه بهروز عيار درآمد و آنچه ديده بود و شنيده ، جمله را باز گفت . ملك داراب گفت : مرا غرض آنست كه بريشان حجت گيريم و اگرنه مرا معلوم است كه ملك سرور چنان متكبر و جبار نيست كه دختر بخوشى و لطف به كسى دهد ، ديگر آنك ملك يمن بحرست و سپاه يمن بىشمار ، و من چندين شهر را ميدانم كه شاه سرور بطلب ايشان فرستاده است و هنوز نيامده‌اند ، فردا كه ايشان جمع شوند جواب دادن ايشان دشوار باشد و جوانان ايران تلف خواهند شد و عجب جنگها ما را با يمنيان خواهد بود ، كه شاه سرور بغايت بىعقلست و بس پهلوانان او هلاك خواهند شد ، ندانم كه تدبير اين كار چگونه كنم ؟ شاه فيروز شاه چون از پدر اين معنى بشنيد بر پاى خاست و سر خدمت بر زمين نهاد و گفت : بقاى شاه ايران باد ، بعد از آن گفت : اى شهريار كامكار ، اين كاريست كه مرا افتاده است و در محبت اين دختر بلا و محنت بسيار كشيدم و اكنون نيز تا جان دارم بخواهم كشيد و كوشيد تا مقصود حاصل شود يا سر در سر اين كار كنم ؟ طيطوس حكيم گفت : من در حساب علوم فلكى ديده‌ام كه عاقبت اين دختر نصيب تو خواهد بود اما بسيار سعى مىبايد كرد و جهد مىبايد نمود تا مطلوب برآيد . پس حكم كرد تا لشكر كار راستى جنگ كردند و شمع و مشعله و فانوس بر كردند و آلت حرب راست مىكردند . نقيبان در آن سياهى شب منادى ميكردند كه اى جوانمردان فردا جنگ است ! بيت :
روز جنگ است جنگ بايد كرد * كوشش نام و ننگ بايد كرد
مردانه باشيد و از كارها غافل مباشيد . لشكريان آن شب نخفتيدند و مركبان را نعل بندى مىكردند ، همچنين تا آن زمان كه طلوع آفتاب از افق مشرق ظاهر شد و صبح