تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
من به خون برادرانم كمر خصومت بر ميان بسته‌ام و از جزيرهء عقارب بدين جانب آمده‌ام تا خون برادران بخواهم . ميخواست تا شاه‌زاده فيروز شاه آهنگ ميدان كند و در برابر پدر هنر خود را بنمايد ، كه از ميسرهء لشكر حمدونهء زنگى با قدى بلند و سلاحى از پشت نهنگ بر دست گرفته ، آهنگ ميدان كرد ، فيروز شاه پرسيد كه اين كه بود كه در ميدان رفت ؟ گفتند كه حمدونهء زنگى بود . تا گفتن حمدونه برابر طومار زنگى رسيد و يك نعره بر طومار زد كه اى نابكار ! جان از دست من كجا برى كه مرد ميدان تو منم ! طومار نگاه كرد چون خود سياهى را ديد . گفت : نامت چيست و از كجايى ؟ راست بگوى ! گفت نام من حمدونه است و از جزيرهء عنبريه‌ام و از خدمتكاران كورنگ بودم ، چون فيروز شاه كورنگ را بكشت مرا بگرفت ، اكنون خدمتكار فيروز شاهم . طومار گفت : مرا مىشناسى ؟ منم طومار زنگى از ملك زنگبار عزم جنگ كردم ميان هند و كشمير ملك عقارب را گرفتم ، برادران مرا فيروز شاه هلاك كرده است مرا [ با ] گورنگ دوستى تمام بود ، بيا با من يكى شو تا باهم يار شويم و خون كورنگ بخواهيم و اين لشكر بشكنيم آنگاه ازين جايگاه عزم زنگبار كنيم و آن جزيرها را از دست صعلوك زندان‌بان بستانيم . حمدونه گفت : مرا در پيش فيروز شاه هيچ چيزى كم نيست و ديگر آنك از كيش و آيين زنگيان بيرون آمده‌ام و خداپرست شده‌ام و ديگر مرا با آن طايفه هيچ كار نيست بجز حرب ، اگر تو نيز دولت دارى بيا تا ترا پيش فيروز شاه برم تا تو نيز چون من خداپرست شوى كه نجات دنيا و آخرت يا بى . طومار ازين سخن سخت در غضب رفت و يك نعرهء سهمناك بر حمدونه زد كه اى سياه كراى « 1 » بىوجود ! تو كه باشى كه با من ازين نوع سخنها گويى ؟ پس دست بعمود گران كرد ، چون پاره كوهى بر بالاى سر برد و بر حمدونه حمله كرد . حمدونه سپر در سر كشيد تا حملهء طومار را از خود رد كند . سر و گردن در زير سپر
هامش
( 1 ) - معنى لغت درست بر من معلوم نيست و چند بار درين كتاب يمنى « بدقواره » و « نكره » و زشت و بدريخت به كار رفته است .