تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
بر وى كرد ، شب رنگ نگاه كرد ، پياده‌يى را ديد كه نيم تنهء زربفت پوشيده و كلاه نمدى سرخ بر سر و كمر زنجيرى زرين بر بسته و دو خنجر سر بر نقم بر « 1 » در آويخته و پا تاوهء ابريشمين گرد پاى درآورده . شبرنگ ، به‌روز را بديد ، بشناخت . دويد و دست به‌روز را بوسه داد و خدمت كرد . به‌روز عيار نيز او را بشناخت و در كنارش گرفت و از سپاه ايران پرسيد . شبرنگ آنچه ديده بود تقرير كرد . به‌روز عيار دست شب رنگ گرفته بسرا پردهء فيروز شاه درآورد . شاه‌زادهء ايران فيروز شاه به ترتيب و آيين پادشاهى نشسته و آن هفت پهلوان ايران در خدمت قرار گرفته و فرخ‌زاد در برابر نشسته كه به‌روز درآمد و شبرنگ را درآورد . فيروز شاه پرسيد كه اين چه كس است ؟ شبرنگ خدمت كرد و سلام ملك داراب برسانيد . فيروز شاه از جاى برجست و شرايط تعظيم بجاى آورد . پس از احوال سپاه و ملك داراب پرسيد . شبرنگ گفت : اى خداوند روى زمين ! ملك داراب ميگويد كه مدتى مديد و عهدى بعيدست كه از جمال جهان‌آراى تو بىنصيب گشته‌ام و شدت فراق و سورت اشتياق ميكشم و بمحبت تو لشكر دويست و پنجه هزار مرد برداشته بجانب يمن آمده‌ام و مقابل يمنيان فرود آمده و چندين حرب در ميان اتفاق افتاده ، پيوسته ظفر ما را بود ، اكنون طومار زنگى با سى هزار مرد زنگبارى آمده است و بسيارى از مبارزان ما هلاك كرد و بعضى بر دست ايشان گرفتار آمدند و ايرانيانرا ازين لشكر خوفى و ترسى در دل آمده است ، اكنون استماع افتاد كه ركاب همايون تو از ملك زنگبار بيرون آمده و درين حوالى رسيده و به كارهاى ديگر مشغول شده زينهار كه در روز كه شب رنگ بشرف دست‌بوس مشرف گردد مىبايد كه شب و روز ناگفته متوجه اين‌جانب گردى و بمدد لشكر ايرانيان برسى ، باشد كه لشكر ما را استظهارى باشد
هامش
( 1 ) - نقم بر : سوراخ‌كننده . كلمهء نقم را در متن با قاف نوشته‌اند ولى در فرهنگاى فارسى اين كلمه را « نغم » ضبط كرده و عربى آن را « نقب » دانسته‌اند . به گمان من نقب در عرف پارسى زبان با تبديل « ب » به « م » به « نقم » بدل شده و ضبط آن با « غ » مورد تأمل است .