و جامهء بزم در پوشيد . گردان و سروران يمنى جملگى جامهاى رزم بركندند و جامهاى بزم در پوشيدند و بمجلس شاه سرور حاضر شدند و هريك بر جاى خود قرار گرفتند و فراشان طشت و آفتابهء زرين درآوردند تا گردان دست و دهان از گرد و خاك ميدان بشستند . پس شربت در كاسهاى چينى و حلبى درآوردند تا امراى دولت شربت بخوردند . بعد از آن سالاران خوان درآمدند و طعامهاى الوان در كشيدند .
چون از طعام خوردن فارغ شدند سخن حرب كردن در ميان آوردند ، شاه سرور از شجاعت شاه شجاع [ سخن ] در ميان آورد و آفرين بسيار كرد . پس بفرمود تا بنديانرا درآوردند . پردها بركشيدند و سرهنگان درآمدند و آن سه مبارز را درآوردند سر و پا برهنه و پالهنگ در گردن كرده مقابل تخت شاه سرور بداشتند . [ شاه ] سرور گفت : اينانرا شاه شجاع گرفته است ، يرغوى ايشانرا هم او پرسد و هرچه خواهد با ايشان بكند . شاه شجاع خدمت كرد و گفت : چون پدر اين كار را به من حواله كرد من دانم هرچه خواهم با اين قوم بجاى آورم . پس حكم كرد تا آن مبارز [ ان ] را بيرون بردند . طومار زنگى گفت : بدولت شاه كار سپاه ايرانرا آخر كرده بودم ، اما چون شب درآمد در توقف افتاد ، اكنون حكم كنيد تا نقيبان در سپاه منادى كنند كه فردا منادى چنين است كه جنگ است . تا من در ميدان روم و جملهء امراى ايرانرا بسته به خدمت بيارم . شاه سرور ازين سخن شاد شد و بسيار خلعت و نعمت بطومار زنگى ارزانى داشت و سپاه را از حال جنگ فردا خبر كردند . پس شاه سرور گفت : امروز هيچ آسايشى نبود ، بارى امشب اندك استراحتى بكن تا وجودت آسايشى ببيند تا فردا از سر قدرت حرب توانى كردن . پس شاه شجاع گفت : به اشارت شاه اين بنديانرا به شهر تعز خواهم فرستاد كه ايشانرا نيز پيش شيرين سوار طالقانى در بند كنند تا چون ما ازين كار لشكر بپردازيم آنگاه به احوال ايشان افتيم . شاه سرور گفت : روا باشد . پس جملهء امراى يمن بيرون آمدند و هريك بخيمهاى خود رفتند .
اما شاه شجاع حكم كرد تا آن سه امير ايرانى را به شهر تعز برند . جمعى از سرهنگان
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٣٩١