و هاياهوى مبارزان و نالهء خستگان در بن گنبد گردان پيچيدن گرفت ، بيت :
چو نور روى دلارام شد فروزان تيغ * به شكل ابروى معشوق خم گرفت كمان
چو خواب در سر مردان مرد جست حسام * چو وهم در دل گردان گرد رفت سنان
در آن مجال كه تعويذ جان شود شمشير * در آن مضيق كه زندان تن شود خفتان
گران شود سر مردان بزخمهاى سبك * سبك شود دل مردان ز گرزهاى گران
چو برگ لرزه بر افتد بعضوهاى زمين * چو سرمه گرد بخيزد ز ديدهاى زمان
آن دو لشكر جنگى عظيم كردند و طومار زنگى چون شتر مست كفك بر لبان آورده بود و بدان گرز گران بهر جا كه حمله كردى مرد بر مرد بينداختى و صف مبارزان بر هم شكستى و شاه شجاع يمنى با برادران در سپاه ايران افتاده بودند و از قتل ايرانيان دست و تيغ در خون ايرانيان فرو كرده « 1 » بودند . چون چند ساعت برآمد بسيارى از هر دو طرف هلاك شدند تا عاقبت هنگام آن بود كه ايرانيان دست فرصت بيابند . شاه سرور بر سر پشتهيى با طيفور وزير قرار گرفته بودند كه هلال عيار درآمد و در پيش شاه سرور خدمت كرد و گفت : شاه را بقا باد ، از طرف حبشه جرير بن عدن با بيست هزار مرد رسيدند و از طرف صنعا سلالة بن اصم با بيست هزار سوار رسيدند .
شاه سرور ازين خبر بغايت شاد شد . درين گفتن بودند كه گردى عظيم برخاست ، جهان از گرد سياه و تاريك شد . چون باد بر مقدمهء گرد زد و دامن گرد از هم بشكافت از ميانهء گرد بيست علم نشانهء بيست هزار مرد ظاهر شد . در پيش همه علمى ماه پيكر مىآوردند . در پاى علم جوانى خفتانى نارنجى در بر كرده و كلاه خودى عادى بر سر نهاده ، در رسيد . چون جنگى بدان عظيمى بديد بفرمود تا كوس حربى فرو كوفتند و آن بيست هزار مرد بيكبارگى حمله كردند و خود را بر سپاه ايران زدند .
ملك داراب گفت : اى دليران ! مترسيد و هيچ انديشه مكنيد و با اين قوم مردانه بكوشيد و ناموس ايرانيان قايم كنيد كه روز مردى و دلاوريست . ايرانيان جنگ از سر گرفتند و جنگى عظيم ميكردند .
هامش
( 1 ) - در اصل : فرو رفته