تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
مؤلف اين كتاب روايت مىكند كه از شعاع تيغ آن دو مبارز و آن دو پهلوان چشم هر دو سپاه خيره ميشد تا عاقبت تيغ را نيز از دست بينداختند و دست در كمر يكديگر زدند و باهم زور ميكردند تا از پشت مركب هر دو پياده شدند و دست در گريبان و كمر يكديگر زدند و باهم زور ميكردند و كوشش تمام مىنمودند تا عرق از آن هر دو جوان دلير چون آب روان شد . شاه سرور بر جان پسر بترسيد و گفت : اى مبارزان يمن و عدن و طايف و زنگبار ، دريابيد آن فرزند مرا ، مبادا كه بر وى بلايى رسد ! او را برادرى بود شاه حارث نام ، برادر ديگر شاه اسد نام ، ديگر شاه غضنفر نام ؛ اين سه برادر چون از پدر اين سخن بشنيدند بيكبار حمله كردند و رو بميدان نهادند . ملك داراب گفت : اى جوانان ايران ، دريابيد سيامك را كه ايشان غلبه شدند و سيامك تنهاست ! بهمن زرين‌قبا و بهمن زرين‌كلاه و عبد الخالق ايرانى و فرخان همدانى و فريحان بابلى حمله كردند و روى در ميدان نهادند و نعره زدند كه اى نامردان ! مردى مردى گفته‌اند ! سرور يمنى چون چنان ديد گفت : اى مبارزان يمن در ميدان رويد و كار را باشيد ! ملك نصر عدنى و ملك طاهر طايفى و فريبرز طايفى و قبيل يمنى و عرعر يمنى و سهيل يمنى و طومار زنگى با لشكر زنگبار بيكبار در ميدان رفتند . ملك داراب حكم كرد تا خورشيد شاه ايرانى و جمشيد شاه ايرانى و رستم اردستانى و زور آزماى بربرى و پيل افگن ايرانى ، امراى دولت ايران بيكبار حمله كردند و جنگ پيوسته شد . گرد و غبار و تاريكى بپيچيد . طيفور وزير گفت : شاها ، امروز روز جنگ سلطانيست ! بفرماى تا علم شاهى پيش برند و بفرمود تا طبل جنگ فرو كوفتند و جنگ مغلوبه برخاست . شاه سرور با لشكر سيصد هزار مرد بنياد جنگ كردند . از آن جانب ملك داراب نيز بفرمود تا سپاه ايران در خروش و جوش آمدند ، تيغها بركشيدند . آن دو سپاه و آن دو درياى تير و تبر روى درهم نهادند و طبل حربى فرو كوفتند و جنگ سلطانى بنياد كردند و تيغ و تبر در يكديگر نهادند ؛ طراقاطراق گرز گران و جفاجف تيغ بران و شيبهء تيرباران