تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
زندگانى پادشاه كامكار و خسرو نامدار در متابعت عدل ، و دولت او معمور بداد و مشهور بر شاد ؛ چون آثار عنايت و لطف و فضل الهى صفات ذات شاه را « 1 » فهرست فضايل و شمايل عالميان و ديباچهء مناقب و مآثر آدميان گردانيده است ، خاطر مبين او مغيبات « 2 » قضا از لوح تقدير مىخواند و عقل شريف او از كتم عدم در حيز ظهور آينده مشاهده مىكند ، شعر :
خوانده عدل تو در همه آفاق * نسخهاى مكارم « 3 » اخلاق
شاه سرور با جملهء امرا و اركان دولت در فصاحت و بلاغت او متعجب ماندند ، شاه سرور گفت : بپرسيد كه چه كس است و از كجا ميرسد ؟ بهروز عيار گفت : قاصدم و نامه‌يى آوردم . پس نامه را بوسه كرد و بر گوشهء تخت شاه نهاد . شاه مهر از نامه برداشت و بدست دبير داد ، [ به ] دبير عاقل كامل داد . دبير زمين خدمت ببوسيد و نامه را بخواند ، بيت :
اول نامه بود نام خداى * گم رهانرا بفضل راهنماى كردگار بلندى و پستى * نيستى يافته به دو هستى ز آدمى تا به حد جانوران * وز سپهر بلند و كوه گران همه را در نگار خانهء جود * قدرت اوست نقش بند وجود در تمناى هيچ پيوندى * نيست بيرون ازو خداوندى اوست دارندهء زمين و زمان * پيرو حكم او همين و همان
و دوم نامه درود بر انبياى مرسل كه راه نمايان دين‌اند مرعاصيانرا و سيوم نامه از بر من كه فيروز شاه بن ملك داراب بن ملك بهمن بن اسفنديارم ، به حضرت تو كه شاه سرور پادشاه يمن و عدن [ و ] طايفى ، بدان و آگاه باش من كه در ملك تو « 4 » آمدم و بسيارى از دشمنان ترا هلاك كردم ، اول قلعهء جميله گرفتم و قطير و قاطر به خدمت تو آوردم ، و ديگر پيروز زنگى و ميسرهء زنگى را هلاك گردانيدم ، و لشكر كشمير را شكستم
هامش
( 1 ) - در اصل : را كه ( 2 ) - در اصل : بمغيبات ( 3 ) - در اصل : مكارم و ( 4 ) - در اصل : من كه در ملك تو من